X
تبلیغات
چِنُ وِن
چِنُ وِن
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


شیرینی زبان فارسی در این است که ساده، روان و همه فهم است و این از برتری زبان فارسی است.زبان هر چه به محاوره نزدیک تر شود لطافت و فهمش آسانتر می شود.این اتفاق در شعر بسیار اهمیت دارد و همین موضوع باعث تحول در زبان فارسی شده است.

در دانشنامه ها اعتقاد بر این است که" ادبیات در ایران پیش از اسلام به سروده‌های اوستا در حدود ۱۰۰۰ قبل از میلاد باز می‌گردد. این سروده‌ها که بخشی از سنت شفاهی ایرانیان باستان بوده‌اند سینه به سینه منتقل شده(ادبیات شفاهی) و بعدها بخشهای کتاب اوستا را در دوران ساسانی پدید آوردند.در دوران ساسانی، نگارش بهبود یافت و آثار فقهی و دینی و داستانی زیادی به نگارش درآمد که برخی مانند: کارنامه اردشیر بابکان, درخت آسوریک, یادگار زریران, ماتیکان یوشت فریان دارای جنبه‌های ادبی نیز بودند.پایبندی‌ ایرانیان‌ به‌ حفظ‌ سنّت‌ ادبیّات‌ شفاهی‌ و نیز جنگها و تعصّبات‌ دینی‌ و فرهنگی‌ و تغییر خطّ و زبان‌ و بسیاری‌ عوامل‌ دیگر موجب‌ نابودی‌ گنجینه‌ ادبی‌ پرارزش‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ شده‌ است‌.از این‌رو، آنچه‌ از زبانهای‌ مختلف‌ ایرانی‌ به‌ صورت‌ مکتوب‌ باقی‌ مانده‌ در برابر حجم‌ گستردة‌ ادبیّات‌ ایران‌ باستان‌ بسیار ناچیز است‌(از مقاله سر کار خانم زهره زرشناس).در باور همگانی ادبیات یک تیره یا ملت برای نمونه مجموعه متن‌هایی است که آثار ماندگار و برجسته پیشینیان و همروزگاران آن تیره و ملت را تشکیل می‌دهند.امام جعفر صادق(ع)، ادبیات را به این شکل توصیف فرموده اند: «ادبیات، لباسی است که شخص بر تن گفته‌ها و نوشته‌های خویش می‌کند تا آن را زیباتر جلوه دهد» همچنین ایشان فرموده اند که: ادبیات، برشی از زندگی است که به آن معنا و جهت داده و بر اساس دید مخاطب تفسیری هنری از جهان را ارائه می‌دهد".(دانشنامه ویکی).

در کتاب آقای سید عبدالعلی پدرام به تعداد بسیار زیادی از کلمات و اصطلاحات عامیانه مردم داراب برخورد می نماییم که ترکیبی هستند و علاوه بر اینکه شکل مصطلح خود را حفظ نموده اند، کلمات تشکیل یافته این کلمات و اصطلاحات ترکیبی به صورت منفرد هم دارای معنی بوده و به تنهایی کاربرد دارند(همچون دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی: مادوان:ماد+وان=محل نگهداری یا مثل پاسخن:پاس+خن=دژ محافظتی).البته گاهی کلمات تشکیل دهنده این کلمات ترکیبی دارای معنی هستند و گاهی بی معنی می شوند.مثل "تر و تیلیس" که معنای لغوی "تر " مشخص است اما "تیلیس"(که از اتباع است) بی معنی است.

این کلمات و اصطلاحات به تدریج و در طول دوران تاریخی مختلف شکسته شده و به صورت کلمات منفرد و تکی درآمده اند.هر چند که با توجه به وجود لغات و کلمات تاریخی و باستانی در محاورات مردم داراب می توان ادبیات مردم داراب را در جایگاه واقعی خود یعنی برآمده از "دوران باستان" قرار داد.البته به نظر می رسد که هر چه به دوران کنونی نزدیک تر شده ایم، کلمات ترکیبی بر اثر تغییر در نوع فرهنگ، نیازها و ظهور حکومتهای جدید در داراب، هجوم زبانها، تغییر در ادیان مردم داراب(مانوی، زردشتی، اسلام و...)، حضور مهاجرین و... به آرامی از میان رفته و یا شکل تازه ای به خود گرفته اند.

همانگونه که در ادامه خواهید دید بیشتر لغات و کلمات در داراب ترکیبی هستند(مثل: شَه میشه، پَهتِ پَتی، تر و تیلیس، تَک و توکی و.... ) و یا یک جمله کامل بوده اند که بصورت اختصار در یک عبارت مصطلح آمده اند،مثل:

( " نه نَمه، می تپه ") و یا از نام مکانها گرفته شده اند مثل : پای توتا(در بین مردم داراب اصطلاح "پای توتا" فقط یک معنی می دهد و آنهم تکیه ای قدیمی در محله ریگ آباد است که منبر دعایش از آجر و گچ ساخته شده است و مردم در محرم جهت توسل به ائمه به آنجا می رفتند و شمع روشن می کردند و این اصطلاح برآمده از ادبیات آیینی، دینی و مذهبی مردم داراب است که تا کنون باقیمانده است.) و از این دست.

تعدادی از لغات و کلمات دارابی را که از کتاب آقای پدرام انتخاب شده اند به صورت گروه بندی برای مثال و نمونه پردازی در ادامه آمده است.

*******************************

(واحدهای کتک در داراب)

بِرد :  berd:  واحد" کتک" در داراب، همچون هِرِفت، خیلی زیاد، یَه بِردی کتک خورد.

هِرِفت : herft : واحد کتک! در داراب، بِرد نیز گفته شده است.

 (واحدهای وزن در داراب)

مَن:man : از واحدهای وزن، معادل تقریبی 350/3 کیلوگرم، هر سه من، ده کیلوگرم

نی مَن: niman:نیم من، معادل تقریبی 1675 گرم

یَی مَن: yayman: یک من، تقریباً سه کیلو و سیصد و پنجاه گرم، هر سه من، ده کیلوگرم است.

یَی مَن و کَم وَقَّه:yaymanvakamvaqqa : یک من ، نیم کیلو کمتر، تقریباً 850/2 کیلوگرم.

نی مَن و یَی وَقَّه:  nimanoyayvaqqa: نیم من و نیم کیلوگرم، وَقَّه:کمی از نیم کیلوگرم بیشتر است.

وَقَّه vaqqa : واحد وزن، تقریباً نیم کیلوگرم

نی وَقَّه:nivagga : نیم وَقَّه، تقریباً ربع کیلوگرم

سِه وَقَّه:sevaqqa : واحد وزن معادل 750 گرم

سِه چَرَک:secarak: تقریباً معادل سه کیلو گرم

پَی نار: payna: پنج نار، معادل 25/11 مثقال

دَه نار:da nar : واحد وزن، نصف نیم وقه، معادل 5/22 مثقال

(از ضرب المثلهای قدیمی : صنار بده آش ، به همین خیال باش) که بصورت شعر هم خوانده می شود.

(انواع مبالغ پول در داراب)

دوزار و ده شای :dozarodasey: دو ریال و ده شاهی، به دو ریال واقعی، دوزار گفته می شود.ولی به دو و نیم ریال=دوزار و دهشاهی، "دو ریال" گفته می شد.

یَقَّنی: yaqqani: یک ریال

قِرنی: qerni: ریال، قِران، پول ناچیز

یَی تّمَن: yaytoman: یک تومان، ده ریال

(کلمات مرتبط با پول در داراب)

نوت: nut: اسکناس، بیشتر اسکناس نو

نِخر: nexr: نرخ، قیمت

شَه نیشَه:sanaysa : ارزشش کم است.اگر پولِ خریداری که قصد خرید یک کالا را دارد، کمتر از ارزش آن کالا باشد، فروشنده، از این اصطلاح استفاده می کند.برعکس آن " شَه میشَه"  است.

کِرِش:keres : ارزش و قیمت.کِرِش نداره:ارزشی ندارد.صرف نمی کند.کِرِش نیکُنَه هم گفته شده.(مرتبط با موضوعات دیگر هم استفاده می شود).

(کلمات و اصطلاحات دارابی که معنای کم و ناچیز می دهند)

یَی ذَرَّی : yayzarray: یک ذره

یَی کَمی : yaykami: یک مقداری، این عبارت معنی "لطفا" نیز می دهد (مثال:یَی کَمی لیوانو بده: لطفا آن لیوان را بدهید).

چِسق: cesq: ذره، مقدار ناچیز

پِسق: pesq: مقدار ناچیز

پِتِسق:petesq : ذره، مقدار ناچیز

اِقَدَکو: eqadaku: این قدر کوچک؟

تَک و توکی: takotuki: تعداد کم، چند نفر انگشت شمار

قوت: :qut اصلاً، هیچ، تاب و توان، نیرو ،زور بازو، مثال:من امروز قوت کار نکردم.

ذَرّه پَرّه : zarraparra: بسیار کم و ناچیز

نی:ni : نیست

پَتوری: paturi: مقدار ناچیز، (لفظ روستا)

(کلمات و اصطلاحات دارابی که معنای زیاد، بسیار و بزرگ می دهند)

یَی کُلّییا :yaykolliyya : خیلی زیاد، (مثال: یی کلییا مهمن دریم:بسیار زیاد مهمان داریم)

وَلم :valm : زیاد

گَلَه گُنده: galagonda: بسیار بزرگ

گَلَه گُشاد:galagosad: بیش از حد گشاد و بدقواره، برای لباس و ..استفاده می شود.

گُتّ: gott: بزرگ

گُتُّو: gotto: بزرگ

گُتَّکین: gottakin: خیلی بزرگ

اُوِرت :overt: بی حد و حساب، زیاد، (مثال:فلانی وضعش اورته)

گالِشکو: galeskow: کار بزرگ و مهم

وَرقّلّمبیده : varqolombida: بسیار برجسته، برای شکم و چشم و...به کار می رود.

 (واحدهای مختلف دیگر در داراب)

کَش:kas : بار، دفعه، واحد شمارش نقل و انتقال مصالح ساختمانی که بیشتر با الاغ انجام می گرفت.اکنون برای کامیون هم استفاده می شود.مثال:تیمور پنج کَش شِن برامُن(برایمان)اُوُرد( آورد).

شَپ: sap: واحد شمارش با دست، یک مشت، یَی شَپی نخودِ گُل:به اندازه یک دست نخودچی

پِنج :penj: انگشتان دست، واحد شمارش موادی که می توان با دست آنها را به صورت فله پیمانه کرد.یک مُشت، یَی پِنج مَویز: به اندازه یک مُشتِ پُر مَویز

صَد لَک: lak: واحد فُحش، لَک: صد هزار(فلانی صَد لَک فحش نثارش کرد)

گُهر: gohr: نوبت، قسمت، شیفت، هر چند که شیفت انگلیسی است( یک وعده زمانی صبح یا عصر، بیشتر برای مدرسه یا اداره ،ه در گُهر تلفظ نمی شود)گُر هم گفته می شود.

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-1)

یَی رَو: yayrow: پشت سر هم ، پی در پی، یکنواخت

یَی زَدَنه: yayzadana: پی در پی، پشت سر هم، بدون وقفه

یَی سِکَه: yaysekka: پی در پی

یَه ریز:yayriz : یکریز، پی در پی

بیریسکَش :biriskas: پی در پی، پشت سر هم، مسلسل وار.

چیکو چیکو:ciku ciku : پی در پی غذا خوردن، چند نوع غذای ناسازگار با هم خوردن

رَی پَس: reypass: تکرار زیاد، پشت سر هم ، پی در پی

رودار:rowdar : پشت سر هم، پی در پی

گُرّا گُر:gorragorr : پشت سر هم ، پی در پی

گُرّ و گُر: gorrogorr: پشت سر هم ، پی در پی،تند تند

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-2)

اَله :ala: الا، زود باش، بجنب، لطفا، خواهش می کنم.

اَلا نَه :ala na: زودباش، معطل نکن،" اَلا نَپه نَه" نیز گفته می شود.

اَلا نَپه نَه :ala napa na: زودباش، معطل نکن، با تاکید بیشتر، زود آماده شو، زود انجام بده،.... کاربرد متفاوت دارد.

اَلَ تَی نی: alateyni: زودباش کارم یا کارت را انجام بده، زود باش بیا، زود باش....با کاربردهای مختلف.

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-3)

فِرتِنگی: fertengi: با سرعت

فِرت: fert: باسرعت، فوری

چَپَری :  capari: زود، تند، سریع، فوری، منسوب به چَپَر، چاپاری

شَلّاق کَش: sallaqkas: به سرعت، با اسب تند رفتن

کَلَّه دو:kalladow : با حالت دویدن

گُرّی:gorri : به سرعت، فوراً

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-4)

کَلّاکَش: kallakas: بیش از حد پر و سرریز

غَپا غَپ: qapaqap: بیش از حد سر ریز و پر، برای مایعات

دَلّا دَل: dalladal: بیش از حد سر ریز و پر

چُغ چَپُن:coq capon : بیش از حد فشرده و متراکم

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-5)

عین:ayn : همه، (مثال: عین ماسا بیار: همه ی ماستها را بیاور)

زَین:zany : کُل، تمام

عین و زَین: aynozeyn: تمام و کمال

اَز زَین:azzeyn : به طور کلی، کلاً، تمام، همین(مثال: من این مقدار پول دارم.در جواب می گویند:اَز زَین؟یعنی فقط همین قدر؟)

زَین و بین: zaynobeyn :اصلاً، به طور کلی

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-6)

کیپ:kip : قالب، اندازه

فیت :fit: قالب، اندازه

(کلمات دارابی هم گروه-7)

لُکیدَن: lokidan: افتان و خیزان رفتن، پیگیری کاری با معطلی زیاد، .بُلُک:امر به لکیدن!

لَق:  :laqشل، زهوار درفته

لَش :las: بی حال و تنبل

لاجُن: lajon: بی رمق، بی حال، ضعیف و لاغر

لَحمَکی: lahmaki: بسیار نرم و شل و آویزان

لَحمُ لُچ: lahmoloc: درب و داغون، زهوار درفته

لَحمُ لَحیم: laholahim: نرم، بیش از حد کوفته شده، ضرب دیده

(کلمات دارابی نزدیک به هم-8)

نیم تی: nimti: در یا پنجره ی نیمه باز.

واز و وِلِنگ: vazoveleng: بی در و دروازه، دری که همیشه باز است و مسئول و مراقبی ندارد .دهانی که چفت و بند ندارد.

دَرِ چار تاق: dare cartaq: در باز، چار تق هم گفته می شود.

(کلمات دارابی نزدیک به هم-9)

دایِر: dayer: محکم ، سفت، برقرار

جُن سَقَّطّ:jonsaqqatt : جان سخت، مقاوم

تِنگ و رِنگ: tengoreng: قرص، قایم، محکم

قایم: qaayem: محکم، دایر نیز می گویند.آ به صورت کشیده تلفظ شود.

(کلمات و اصطلاحات دارابی شبیه به هم از لحاظ معنایی-10)

کَلَه: kala: شکسته، ناقص.

کَلُ و کُچ: kalokoc: ناقص.

(کلمات دارابی نزدیک به هم-11)

کُتِ خَری :kotexari: طویله ی الاغ

کَلَندُن: kalandon: خرابه، زمین خرابه، جایی که بر اثر عدم احیاء زمین مخروبه شده و زباله دانی گشته.

کُتُمبه: kotomba: خانه ی بسیار کوچک،(در بازیهای کودکانه می گویند: کتمبه روت بتمبه:یعنی خانه خراب شوی)مقداری گِل را مثل تپه حالت می دادند و دستانشان را به زیر گل ها می بردند و بعد چند بار روی آن می زدند و می گفتند:کتمبه، کتمبه روت بتمبه، بعد آرام دست خود را از زیر گل ها بیرون می آوردند، حفره ای ایجاد می شد و اگر در حین خروج دست از زیر گل ها حفره خراب می شد، بازی مجدد شروع می شد.

 (کلمات دارابی-زمان و وقت-12)

اَهیَّه:aheyye:خیلی وقت است.(مثال : اکبر اُمد؟- اَهَّیه)

حالو ساتی :halowsati: حال یا ساعتی دیگر، هر لحظه امکان دارد که....

گایِ تفاقی: gaytefagqi: گاهی و از روی اتفاق

موس موس کردنmusmus kardan:: معطل کردن، چاخان کردن و التماس کردن

لِفت دَدَن: leftdadan: کاری را سرسری گرفتن، معطلی بی مورد.

تَین:teyn : وقت، تایم (Time)

 (کلمات دارابی گروه-13)

بیر بیر: birbir: مساوی، هم اندازه، سر به سر، یکی یکی.

به قَدِّ اِقدّا: be qadde eqadda: تا این اندازه، (مثال: ما که به قَدِّ اِقدّا می فهمیم)

قَد :qad: اندازه،(مثال:ای تمنو بکنه پا مینیم قدته؟: این زیر شلواری را بپوش ببینیم اندازه ات است؟)

(کلمات دارابی هم گروه-14)

اِشکِنجَو:eskenjow : بیش از حد شور.

کُچِ زَهرِ مار:koceza remar: کنایه از تلخی بیش از حد.(مثال: ای شربتو انگا کچ زهر ماره:این شربت انگار مانند زهر مار تلخ است).ه، تلفظ نمی شود.

تَر و تیلیس :taro tilis: بیش از حد خیس(اضافه ترکیبی، قسمت دوم بی معنی است و از اتباع به شمار می رود)

تِگَری: tegari: آب یا آب میوه بسیار خنک.تَگَری هم گفته می شود.

جِل جِل بارُن: jeljelbaron: باران شدید و گاهی سیل آسا

کِنج: kenj: بیش از حد سوخته، جزغاله، در غذا و گوشت کاربرد دارد.

چِنُ وِن: ceno ven: کنجکاوی بیش از حد، درهم ریختن اسباب و اثاثیه

 (کلمات دارابی-گروه-15)

نا تَو:natow : حقه باز، آدم کلک

جَروک:jaruk : کسی که زیاد دعوا می کند، اهل دعوا، حاضر جواب

مَشَنگ:masang : خل وضع، مجنون، دیوانه

وِرّاج: verraj: کسی که زیاد حرف می زند.

مُچَل :mocal: فلج، بیشتر برای افرادی استفاده می شود که از ناحیه ی دست و پا فلج هستند.همچنین به کسی که تند و تند چیزی از دستش بیفتد، یا دست و پاچلفتی باشد اطلاق می شود.

موتول: mutul: کوتوله

کُپُل: kopol: انسان کوتاه قد و چاق

لُپُر: lopor: تپل، چاق، برای کودک

لَشت: last: زیاد رس، خیلی رسیده

مَشت: mast: غلیظ

لَسم: lasm: فلج، تحریف شده ی لَمس، لَمس هم گفته می شود.

لُس:los : شکمو، کمی نیز گفته می شود

کُمی:komi :  شکمو

لُمبُندَن:lombondan: دو لپی خوردن!

لُبّ : lobb: چاق ، تپل، بزرگ

دَوَل: daval: ضخیم و قطور

قاق:qaq : لاغر و گونه های فر رو رفته(مثال: فلانی قاق زده:بسیار لاغر شده)

لِرگ:lerg : لاغر، لِزگ هم گفته شده است

دَقَّه دِراز: daqqadaraz: بسیار قد بلند و بد قواره، قد بلند

لُک و پُک: lokopok: بدقواره و نا منظم، برای اشیاء

(کلمات دارابی هم گروه-16)

لُهر:lo hr : سرمای توام با قحطی

کوچ: kowc: از سرما لرزیدن

گُرم گرفتن:gormgereftan : شعله ور شدن، آتش گرفتن، گُر گرفتن آتش

اَو مَلول: owmalul: آب نیمگرم، آب وِلَرم.

(کلمات دارابی-گروه-17)

لَچَرکاری: lacarkari: پَلَشت کاری، کثیف کاری

لِبدی: lebdi: ژنده پوش، کسی که لباس نامرتب پوشیده است!

چِرک و پِرک:cerkoperk  : بسیار کثیف

جُلُمبُر: jolombor: نامرتب از لحاظ پوشش لباس و بهداشت

کُفُرات :koforat: چندش آور، نوعی توهین، کفرات از هیکلش می باره: قیافه ی نکبتی دارد.

کِنِفت: keneft: رسوا شدن، برملا شدن ، کِنِف و "کنفت و فَضّاح" نیز گفته شده است.

گو چال: gowcal: گاو پیشانی سفید، فرد شناخته شده و معروف،(مثال: ما مِثِ گو چال همه میشناسَنُمُن)

سَبُک :sabok: بی ادب، بی وقار، سخیف، گاهی به صورت( سبک تَنُک) هم ادا می شود.

پَهتِ پَتی :pa te pati: لخت و عور تمام، (دیوُنَی پَهتِ پَتی:دیوانه ای به تمام معنی)

گِر: ger: پیله کردن، گیر کردن کاری، توفیق نیافتن انجام کاری، درهم ریختن گلوله ای از نخ یا کاموا

گِرِچ :gerec : در هم رفتگی کلاف  نخ یا سیم، سر در گمی، روچ-ruc-هم شنیده ام.

پَخشُ و پَرَه: paxopara: درهم و پراکنده، نا مرتب

مییُنِ ایر وُ ویر: miyoneiyrovir: میان شلوغی، در هنگامه آشوب و سر و صدا ، بین دعوا نرخ معین کردن

پَتی: pati: خالی، نُنِ پَتی: نان خالی- پای پَتی:پای برهنه

چَپو: capow: چپاول ، غارت

چیش بَقّو:cisbaqqu : چشمان از حدقه درآمده

کَلَنتَه :kalanta: کهنه، قراضه، تحریف شده ی لَکَنتَه

 (کلمات و اصطلاحات دارابی- گروه-18)

فوتور:future : جوش و خروش زیاد، کار عجیب دور از ذهن، احتمالاً فطور بوده، فلانی عجب فوتوری می کنه.

لِنتَرَک :lentarak: جست و خیز زیادی.

کَل کَل کردن :kalkal kardan: حرص کسی را درآوردن(مثال: اینقدر با او کَل کَل نکن)، دعوای لفظی و کلامی

زوراً چماغی :zurancomaqi: به زور، به اصرار زیاد

کُم کردن: komkardan: حوصله سر رفتن، به انتظار خوراکی نشستن

زِنِک زِنِک: zenekzenek: زدن سریع نبض یا قلب

کَلَّه گیپو: kallagipow: متورم شدن سر، گیجی

 (کلمات و اصطلاحات دارابی که به نوعی نمایانگر واحد هم هستند-19)

قُلُپ: qolop: جرعه ای آب

دَک:dak : نوبتِ بازی

چَمپَه: campa: دسته، مقدار، کلاف

(تعدادی از اعداد ریاضی با لفظ دارابی-20)

پُمصَد :pomsad: پانصد

پُمزَه:pomza : پانزده

شُمزَه :somza: شانزده

(کلمات دارابی-گروه-21)

فَت و فراخ: fatofarax : لباس گشاد.

مُو وَردِشت:muvardest : شکست، به اندازه ی قطر یک مو تَرَک خورد.مخصوص شکستگی دست و پا.

وارّندَن: varondan: میوه های درختی را با عجله و شتاب بدون دقت از درخت چیدن.

کَتَو: katow: خمار، بی تاب.

لَت :lat: نوسان، نامیزانی محموله ای در حمل و نقل.

کَلَّو کُمه: kallow koma: کنایه از تعداد فرزندان زیاد.

گاگَلَه :gagala: چهار دست و پا رفتن کودکانه، همان بَه کو.

کُتُ و فیتیله: kotofitila: سوراخ سُمبه(سر از کت و فیتیله کاری در آوردن=سعی در دخالت و فضولی بیجا در کاری کردن).

تَک و فُک:takofok:بدون وقفه، ناگهانی.

دِل کَشُن:delkason : دلخواه، به اندازه چشیدن

کَپَه: kapa: نیمه.این کلمه بدون تشدید ادا می شود.

دَنگ:dang: یک سیر غذا خوردن

دِرا:dera : کشیدن، زیاد کشیدن(مثال:نکش که درا اومد:نکش که زیادی کشیده شد)

لِت: let: پاره ای از هر چیز، لِتِ نُن، تکه ای نان، (مثال: لِتِش بده: قسمتی از آن را بده)

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 13:36 ] [ جلیل سلمان ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

" چِنُ وِن " یکی از اصطلاحات مردم داراب و به معنای کنجکاوی بیش از حد و بهم ریختن اسباب و اثاثیه است.البته هدف این وبلاگ کنکاش، تحقیق و جستجو و پژوهش است.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس