چِنُ وِن
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

به گزارش خبرنگار داراب آنلاین، مراسم اجرای تعزیه گروه فرهنگی هنری عترت داراب امسال نیز همچون سال های گذشته در جوار گلستان شهدای گمنام داراب برگزار می شود.

 

صمد یعقوبی کارگردان این گروه فرهنگی هنری به خبرنگار ما گفت: گروه عترت 10 سال پیش اولین اجرای خود را در امامزاده سید ابوالقاسم (ع) داراب آغاز کرد و این مراسم همه ساله به طور مستمر ادامه داشته است.

وی در خصوص برنامه های امسال این مراسم تعزیه گفت: با همکاری انجمن نمایش، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری و شورای شهر داراب و همچنین بنیاد شهید، تمرینات گروه عترت آغاز شده است. تعزیه امسال نیز به مدت سه شب اجرا خواهد شد که تعداد بازیگران نسبت به سال های گذشته افزایش یافته است.

مراسم تعزیه امسال همزمان با شب های تاسوعا و عاشورا از ساعت 19 و 30 دقیقه با اجرای «رضا نیک فرجام» در جوار گلستان شهدای گمنام داراب برگزار می شود.

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 8:39 ] [ جلیل سلمان ]

آقای جواهری، نویسنده کتاب "کلیات اشعار مولانا عرفی شیرازی" در صفحه 3 مقدمه این کتاب در خصوص جستجو و نحوه انتخاب نسخه ای صحیح جهت نگارش آورده است:" معمولاً کتابهایی که از نظرم می گذشت بدون استثناء چاپ هند و همه متفرق و پراکنده بود ولی نسخه های خطی، نسبتاً صحیح تر بود.
وی ادامه می دهد: "در تذکره هائی که از عرفی نام برده اند مأخذ مبسوطی از تاریخ زندگی او بدست نداده اند.اجمالاً نامی از او برده و به انتخاب چند شعری اکتفا کرده اند. فقط کسی که تحقیقات بالنسبه جامعتری کرده "شبلی نعمانی" است که مستندات او بیشتر مآخوذ از "مآثر رحیمی" و "عرفات اوحدی" است.
"آقای جواهری" در صفحه 4 مقدمه کتاب خود نام و نسب عرفی را چنین نوشته است:"جمال الدین متخلص بعرفی،  فرزند زین العابدین، از نوادگان جمال الدین چادرباف است."
 شبلی نعمانی همان صاحب کتاب "شعر العجم" است که توسط آقای فخر داعی گیلانی از هندی بفارسی ترجمه شده است.
وی ادامه می دهد:"صاحب مآثر رحیمی می نویسد:"چون پدرش در دیوان حکام فارس به امر داروغه دارالافضل شیراز مشغول بود نیابت شرعی، عرفی را منظور داشته تخلص خود را عرفی کرد."
تا اینجای ماجرا هیچ مشکلی وجود ندارد اما حقیر برای یافتن ردی از مولی شاه محمد دارابی در هندوستان به پرتره ای رسیدم که در بالای آن نوشته شده :
((پرتره ای از محمد عادل شاه 56-1627 ، بیجاپور. موزه بریتانیا )) و در ذیل آن آمده است که(( دیوان عرفی توسط شاه محمد دارابی در سال 1637 میلادی یا 1046 هجری نوشته شده است))...



This is confirmed by a portrait of Muhammad in a Divan of Urfi written for him by Shah Muhammad Darabi at the capital in 1637 (A.H.1046).

این موضوع در صفحه 22 کتاب "نقاشی های دکن، قرن شانزدهم و هفدهم" اثر: فی بر FABER و همچنین در صفحه 210 کتاب "مطالعات انجام شده روی مجسمه سازی و نقاشی هند" اثر: داگلاس برت DOUGLAS BARRETT نیز به چشم می خورد که نوشته اند: دیوان عرفی توسط شاه محمد دارابی در سال 1637 نوشته شده است.









حال با توجه به توضیحات آقای جواهری در خصوص کتاب کلیات اشعار مولانا عرفی شیرازی که در صفحه 3 کتاب خود نوشته اند:"در تذکره هائی که از عرفی نام برده اند مأخذ مبسوطی از تاریخ زندگی او بدست نداده اند.اجمالاً نامی از او برده و به انتخاب چند شعری اکتفا کرده اند" و همچنین با توجه به پرتره موجود که در خصوص اهمیت و ارزش تاریخی آن  در کتاب اقبال، ابعاد جدید آمده است که تنها نسخه مصور بازمانده(باقیمانده)  و معروف از سلطنت دولتمرد بزرگ سلطان محمد عادل شاه بیجاپور56-1627 این نسخه خطی و نادر است که شاه محمد دارابی آنرا در کتاب خود یعنی دیوان عرفی آورده و نیز کتاب نقاشی های دکن و کتاب مطالعات انجام شده روی مجسمه سازی و نقاشی هند این سوال به ذهن می رسد که دیوان عرفی را چه کسی نگاشته است؟عرفی شیرازی و یا شاه محمد دارابی؟

گذشته از این در خصوص محل تولد مولی شاه محمد دارابی تا کنون سه مدرک مستند به دست آمده که به ترتیب آنها را نیز معرفی می نماییم که همگی نشان می دهند ایشان اهل دارابجرد فارس هستند.

1- تذکره نصر آبادی-میرزا محمد طاهر نصر آبادی-1317-صفحه186:
نصر آبادی در شرح حال وی می گوید: ملا شاه محمد از ولایت "داراب" است طالب علم منقحیست مدتی در هند بود در این سال تشریف آوردند و تذکره شعرا می نویسد.

 



2- فرهنگنامه ادبی هند و فارسی (کاری از پروفسور "نبی هادی"  و مرکز ملی هنر ایندراگاندی است) این فرهنگنامه در سال ۱۹۹۵ به زبان لاتین منتشر شده و ترجمه فارسی آن در سال ۱۳۹۰ توسط آقای سید کمال حاج سید جوادی تحت نام فرهنگنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند بر اساس فرهنگ ادبی هند و فارسی در سال ۲۰۱۱ و در ۶۷۲ صفحه به چاپ رسیده است که البته موضوع مورد توجه اینجانب همان اصل کتاب به زبان لاتین است که تحت نام Dictionary Of Indo-Persian Literature توسط Nabi Hadi منتشر شده است.این فرهنگنامه منبعی بسیار مهم در اشتراک گذاری ادبیات و هنر ایران و هند است. در صفحات 379 و 380 این فرهنگنامه از "محمد بن محمد بن دارابی" نیز ذکر خیر شده و همانطور که از نوشته های آن پیداست وی دو مرتبه به هندوستان سفر نموده و شعرای بزرگ هم عصر خود را دیده و شهرهای احمد آباد و دولت آباد را زیر پا گذاشته و نهایتاً مطابق آنچه این کتاب بدان اشاره دارد زادگاه محمد بن محمد دارابی شهری در جنوب ایران، فارس و شهر دارابجرد است و از جمله تالیفات وی " لطائف الخیال" و دیگری " لطیفه غیبی" است که استاد معظم نبی هادی از آنها نام برده است.
 


 


3- کتاب ادبیات فارسی، بررسی  فهرست کتابشناختی
( Persian literature:A Bibliographical survey) اثر C.A.Storey است که وی در جلد اول و فصل دوم این کتاب و در صفحه 818 آورده است: محل تولد "محمد بن محمد دارابی" دارابجرد فارس در ایران است و کتاب های وی را "لطیفه غیبی" و "لطائف الخیال" معرفی نموده است.وی می نویسد: محمد بن محمد دارابی در سالهای 1652 /1062 در احمد آباد هندوستان بوده است.چاپ نخست این کتاب در سال 1953 میلادی به انجام رسیده است.
 

در کتاب تاریخ تذکره های فارسی-احمد گلچین معانی-1363-صفحه 852 –جلد یک امده است: شاه محمد دارابی شیرازی صاحب کتاب تذکره لطائف الخیال است و "عارف" تخلص داشته  و این موضوع در پایان نامه آقای محمد ضیاءالدین پاکستانی در سال 2005 نیز آمده است.
محمد ضیاء الدین در پایان نامه بسیار جالب توجه خود تحت نام نقش ایرانیان در دربار مغول که سالهای 1526 تا 1707 میلادی را مورد واکاوی قرار داده به نام تعداد زیادی از ایرانی هایی که به هندوستان مهاجرت نموده اند اشاره می نماید.وی این پایان نامه را  برای دکترای فلسفه خویش تهیه نموده و استاد راهنمای وی پروفسور دکتر منیر حامد است. دکتر ضیاء الدین در صفحه 197 و در ردیف 372 لیست پایان نامه اش به نام" عارف دارابی شیرازی" صاحب کتاب " لطیفه غیبیه" اشاره می نماید که مربوط به دوران "شاه جهان" است.

 

از طرفی دیگر " آنه ماریا شیملر" در صفحه 339 کتاب خود با عنوان "مطالعه درباره عقاید مذهبی/دینی محمد اقبال" کتاب "لطیفه غیبی"را اثر "میرزا محمد دارابی" دانسته است.همچنین این موضوع در در صفحه 96 کتاب: اقبال، ابعاد جدید نیز آمده است.بنابراین احتمال آنکه مولی شاه محمد دارابی دارای تخلص هایی همچون میرزا، شاه و عارف بوده باشد به یقین نزدیکتر می شود.

***

تحقیق و پژوهی آزاد از جلیل سلمان


برچسب‌ها: عرفی, شاه محمد, دارابی, لطیفه غیبی, لطائف الخیال
[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 7:44 ] [ جلیل سلمان ]

نقل از سایت داراب آنلاین:
ماموران یگان حفاظت میراث فرهنگی با همکاری دادستان زرین دشت، دستگاه های امنیتی و انتظامی در یک عملیات موفقیت آمیز موفق به کشف تعداد 1009 عدد سکه تاریخی و ضبط اموال تاریخی شدند.

علیرضا پرویزی رییس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان داراب در مصاحبه با خبرنگار داراب آنلاین گفت: این سکه های تاریخی در حین خاکبرداری با لودر از یک مزرعه در داراب وارد یکی از کامیون های حمل خاک می شود که راننده پس از اطلاع از این موضوع سکه ها را به منزل خود واقع در شهرستان زرین دشت منتقل می کند.

وی افزود: با هوشیاری دستگاه های امنیتی و انتظامی و همکاری یگان حفاظت میراث فرهنگی استان و دادستان محترم زرین دشت در بازرسی از منزل این فرد، تعداد 572 سکه نقره، 422 سکه شمشی (معروف به لاری) و 15 سکه طلا  کشف و ضبط شد.

پرویزی گفت: بر اساس نظریه کارشناس محترم سازمان که با حضور در دفتر دادستانی نسبت به کارشناسی اقدام کردند، سکه ها مربوط به دوره "صفویه" می باشد که اصالت آن به تایید کارشناس محترم رسیده است.

وی افزود: سکه های کشف شده پس از طی مراحل قانونی به سازمان میراث فرهنگی تحویل خواهد شد.


برچسب‌ها: داراب, زرین دشت, سکه, طلا, صفویه
[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 9:30 ] [ جلیل سلمان ]

تاریخ انتشار : ۵ مهر 1393

به نقل از پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین، انتشارات زبانکده کلام کتاب "آداب و رسوم داراب" را در 196صفحه و با تیراژ 1000 نسخه و با بهای 6000 تومان به چاپ رسانده است. علاقه مندان می توانند کتاب مذکور را از کتاب فروشی های معتبر داراب تهیه کنند.

به گزارش خبرنگار داراب آنلاین، انتشارات زبانکده کلام کتاب آداب و رسوم داراب نوشته اقدس مقدسی را منتشر کرد.



در این کتاب آداب و رسوم مراسم مذهبی، مراسم ازدواج، دستور غذاها و شیرینی ها و ضرب المثل های دارابی به تحریر درآمده است.

انتشارات زبانکده کلام کتاب "آداب و رسوم داراب" را در 196صفحه و با تیراژ 1000 نسخه و با بهای 6000 تومان به چاپ رسانده است. علاقه مندان می توانند کتاب مذکور را از کتاب فروشی های معتبر داراب تهیه کنند.

منابع استفاده شده در مطالب کتاب، یادداشت ها و دست نوشته های مولف طی سالیان گذشته و تحقیقات میدانی و تجربه های مولف در تولیدات انواع غذاها و شیرینی ها ذکر شده و طراحی جلد این کتاب را سید عبدالعلی پدارم انجام داده است.


برچسب‌ها: کتاب, داراب, فارس, آداب, رسوم
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 10:40 ] [ جلیل سلمان ]

تاریخ انتشار : ۳ مهر ۱۳۹۳
به نقل از داراب آنلاین:
-اخبار فارس(140 سال پیش)
قوم الملک به جهت نظم ایلات عرب و بهارلو رفته بود از قرار مذکور طایفه عرب را استمالت داده و در داراب جمع کرده مشغول وصول مالیات آنهاست.این اوقات چند طفل در شهر مفقود شده، معلوم نیست چه شده اند.بعضی امراض از قبیل قولنج و نوبه غش در شهر شایع است.
*-ایران/19 شعبان 1291 قمری/1 اکتبر 1874 میلادی/شماره 232/ص 1

-انتظام امور ایلات عرب و بهارلو توسط قوام الملک(136 سال پیش)
بعد از رفتن قوام الملک به صفحات داراب و جهرم ایلات عرب و بهارلو و غیره را جمع آوری کرده و هر یک طایفه را به کدخدای آن طایفه سپرده و در محل مخصوص آنها را سکنی داده که در ین زمستان آسوده بوده به طور بی نظمی حرکت نکنند و مالیات خود را بدهند.نواب والا معتمد الدوله حکمران فارس قرار دادند مبلغ معتدبه پول سیاه به بوشهر فرستاده شود.
*-ایران/12 ذی حجه 1295 قمری/7 دسامبر 1878 میلادی/شماره 374/ص 1

- لشکرکشی(116 سال پیش)
هر روزه على التواتر لشكر و سپاه و تفنگچى از بوشهر از حضرات دشتستانى ميرسند و بجاشك [جاسك] ميروند از اين طرفة از قرار مسموع مبالغ كثيرى سوار و پيادۀ طايفۀ عرب و بهارلو از طرف داراب حركت كرده از كرمان هم ميرسند تمام اين مسلمانان بجنگ مسلمانان و برادران خود ميروند گويا العياذ باللّه دولت متبوعه ما يك مرتبه خواست واسطۀ مخابرۀ اخبارات و وقايعات درين صفحات [بشود]، [و]فقط تلگرافخانه جاشكست [جاسكست]، كه آنهم دست ديگران است در اين اطراف ابدا تلگراف‌خانه نيست مشخص است كه در همچو امروزى تلگرافچى جاشك [جاسك]اطاعت امر دولت و ملت خودشرا دارد و بهر قسم بخواهد يا بزرگان او دستور العملش بدهند بدولت اخبار ميدهد.
*-حبل المتين/ ٢٩رمضان  ١٣١۵قمری/ ٢١ فوريه  ١٨٩٨میلادی/شماره  ١۴/ صص ١۶١ - ١۶٠

-ختم معاملات دیوانی(115 سال پیش)
جناب قوام الملک چندیست در داراب و لار و سبعه رفته اند جهت ختم معاملات دیوانی از آنجا بگله دار رفته قلعه شیخ عامر را که همواره محل اشرار بود خراب کردند و اهل آنجا را متفرق ساخته چند نفری هم از اهالی آنجا و اهل اردو مقتول و مطروح گردیدند.
*- حبل المتين/ 22 ذی الحجه 1316 قمری/ 1می 1899 میلادی/شماره 25/ص  22

-نا امنی در فارس(108 سال پیش)
صداى ناامنى از اطراف و جوانب فارس بلند است.دره داراب چند رأس الاغ و بار برده‌اند و يكنفر را هم زخم منكرى زده‌اند؟ راه جهرم قافله را زده‌اند و مال التجاره آنها را بغارت برده‌اند؟ راه نيريز و صابونات كسى جرات عبور ندارد كه بكلى از مغشوشى بند آمده؟ در طرف بهبهان كه نپرسيد پس از آنهمه خونريزى داخله و خارجه اين شهر كوچك تازه روزى است راحت شده‌اند يعنى دار شهر بهبهان ولى خارجش بزن و ببر مثل ساير نقاطست طرف كازرون و راه بوشهر از همه‌جا بدتر و پرخوف‌تر است چنانچه رئيس پستخانه بوشهر جناب سروش الملك كه براى اصلاح مزاج بشيراز آمده بود و سابق بعرض رسانيدم در سرمكين در سه فرسخى كازرون گرفتار سارقين ميشود اينقدر او را زده‌اند كه ميگويند مشكل است جان بدر ببرد.
*-چهره‌نما/١٠ شوال  ١٣٢۴ قمری/ ٢٧ نوامبر ١٩٠۶میلادی /شماره ٣٠١ /ص  ۶ 

-بی نظمی و نا امنی در صفحات لارستان و بندرعباس(90 سال پیش)
از نکبت دسته بندی و پشت هم اندازی مرکز یک ماه است از حیث نا امنی بین بندرعباس و لار طرق و شوارع و عبور مال التجاره مسدود چه قوافل مبتلا به دستبرد سارقین شده چند نفری از مکاری هم مقتول و مال التجاره کلی را غارت کرده اند از طرف تجار لار و عباسی منع حمل و نقل شده خلاصه از دسائس مرکز اطراف داراب و فسا ...تمام دست تطاول و یغماگری و چپاول دراز است، با این وضع تاجر بی چاره تا چه اندازه میتواند حفظ آبرو و اعتبار و شرف خود را بنماید.
*-حبل المتين/٣١ شهريور ١٣٠٣شمسی/٢٢صفر ١٣۴٣قمری/ ٢٢ سپتامبر ١٩٢۴میلادی /شماره ١١ /صص ٧ - ۶

-رواج روزافزون قاچاق در لارستان در نتیجه ضعف اداره گمرکات بنادر و جعل اوراق بهادار در این خطه توسط تجار(86 سال پیش)
يكنفر تاجر لارى: از موقعى كه امور انحصار از ماليه مجزى و كاملا تحت كنترل گمرك درآمده و دسيسه مديران بلژيكى كه هميشه روحا برخلاف ازدياد عوائد مملكت ايران بوده، مستشاران آمريكائى را باسم صرفه‌جوئى و حذف بودجه انحصار اغفال و اخيرا انحصار را جزو گمرك نمودند. فعلا موضوع، مسئله قاچاق لارستان است كه بعد از كوتاه شدن دست مأمورين ماليه از امور انحصار، برخى تجار كه بوئى از وطن‌خواهى بمشامشان نرسيده و هيچ علاقه به آب و خاك ايران ندارند، بدست پا افتاده، از طرف گاوبندى كه شيخ مذكور از طرف قوام الملك حاكم آن است، از طريق بلوك خنج، بخيه‌جات و تراكم‌جات اتصالا قند و شكر قاچاق وارد، دخل شيخ مذكور خان به روزى پنج شش هزار روپيه رسيده، تمام اجناس انحصار وارد لار و بدون مانع خارج ميشود.
شعبات قاچاق حاج مزبور سيرجان نيريز-داراب است، كه تمام قند و شكرها را از بخيه‌جات خريده و بانجاها حمل مينمايند.با صداى بلند فرياد مى‌كنيم كه چرا گمرك مأمور به لار نميفرستد و چرا دولت دست مأمور حاليه را بسته و تيغ بدست قاچاقچى داده است
*-حبل المتين/ ١٩  تير  ١٣٠٧  شمسی/ ٢٢  محرم  ١٣۴٧  قمری/ ١٠  جولاى  ١٩٢٨  میلادی/شماره  ٣١ - ٣٠ /صص  ١٩ - ١٨ 

-حمله گسترده ملخ دریائی به باغات و مزارع(84 سال پیش)
امساله هم ملخ دریائی باغات و بساتین این حدود را تهدید می نماید و مبارزه مأمورین دفع ملخ اگرچه بی نتیجه نبود ولی نتوانسته کاملاً جلوگیری از این حیوان موذی بنماید و فعلا ملخ های پردار متهاجم بکوهستان شده گل و بادام و رز و سایر اشجار آنجا در خطر است و اشجار باغهای قریه الخیر هم مورد حمله این حیوان واقع شده است.و ملخ های بی پر بگندم قریه الخیر داخل شده و تا حال مقداری هم ضرر رسانیده است و در سایر نقاط داراب هم ملخ فراوان است تا چه پیش آید.
*-حبل المتين/24 تير 1309 شمسی/ 18 صفر  1349 قمری/ 15 جولاى 1930میلادی/شماره  28-27 /ص 30

منبع:گزیده مقالات و اخبار مهم روزنامه های مهم درباره خلیج فارس-حبیبی، حسن-انوری-بنیاد ایران شناسی-1387

 استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان


برچسب‌ها: داراب, قوام الملک, نا امنی, ملخ, بهارلو
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 14:48 ] [ جلیل سلمان ]

آرش خواجوی

بهرام جعفریانپور

بهنام جعفریانپور

ایمان خاکسار، صمد یعقوبی، جلیل سلمان

محمود عطایی

علی زارعی

کاظم حقیقی

غلامرضا انصاری

محمد عسکری

حسن محمدی

محمد باقر حامدی

شهباز حقیقت

رسول امیری

 

شبنم حقیقت

مجتبی صالحی

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 16:26 ] [ جلیل سلمان ]

پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۳

جلیل سلمان - بدون شک اعمال، رفتار و واکنش های مردم عادی در هر جامعه ای نسبت به همدیگر امری طبیعی بنظر می رسد هر چند که نمایه و بازخوردی از تفکرات و اندیشه های مرسوم و رایج در آن جامعه نیز می باشد اما هنگامیکه دوربین نگاه خود را به سطح کلان تری از همین جامعه هدف می بریم موضوع کاملاً متفاوت خواهد شد.
تجربه نشان داده است مردم به عنوان مهمترین رکن یک جامعه همواره شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار مسئولین هستند چرا که آنان را در مقام تصمیم گیری در حوزه های مرتبط با خود می دانند بنابراین نسبت به هر موضوعی که دارای بار مثبت و یا منفی و بخصوص برآمده از اعمال و رفتار آنان باشد واکنش های مشخصی را از خود بروز می دهند.
این موضوع تا آنجا اهمیت می یابد که حتی بر تصمیم گیریهای آتی مردم نیز دخالت مستقیم و تأثیری مسلم خواهد داشت، از اینرو  ایجاب می نماید کسانی که با رأی دیروز مردم بر کرسی ریاستِ امروز نشسته اند در مراقبت از رفتار و اعمال خود آنچنان بکوشند که باعث سلب اعتماد مردم نشوند.
وقایعی که امروز مردم داراب شاهد و ناظر آن هستند چیزی نیست که در ظرفِ توقعشان بگنجد زیرا شهری که بار سنگین خروارها مشکلات را بر دوش خود می کشد نیازمند حضور کسانی هست که بتوانند قدرت طلبی را نفی و با تکیه بر ابزارهایی همچون دیپلماسی فرهنگی مطالبات برحق و قانونی مردم داراب را در قالب یک زبان مشترک مطرح و برای مرتفع نمودن آنها حرکت نمایند و افسوس و صد افسوس که در این وادی عهد شکنی و بی تخصصی، تعهد و مسئولیت پذیری جای خود را به عناصر تخریب گری همچون تبعیض، خودرأیی، نفاق و نفی اتحاد تفویض نموده اند و واژه هایی همچون همدلی، اتحاد، مشارکت، اعتماد، یکرنگی و صداقت در کوچه های بن بست قدرت طلبی اسیر سیاست زدگی شده اند.

اتفاقات رخ داده در جلسه انتخابات هیئت رئیسه شورای اسلامی شهرستان داراب بار دیگر نشان داد اهداف و برنامه های کلان کارگزاران و خدمتگزاران به مردم جاده بیراهه ای را طی می کند که سایه های پر حاشیه اش تلخی کام مردم را دو چندان خواهد نمود.شاید اگر به گذشته رجوع نماییم بخوبی درخواهیم یافت که شعارهای آن روزها با حرفها و رفتارهای این روزها مغایرت فاحشی داشته و تهی از هرگونه عملگرایی هستند و امروز میوه های نارس قهر و آشتی مهر تأیید دیگری است بر همه آنچه که نباید باشد.
در حالیکه روز به روز بر مشکلات این شهر افزوده می شود و مطالبات برحق و قانونی مردم همچنان بر زمین مانده است جای تعجب دارد از چه رو و با چه استدلال و منطقی گود خدمت رسانی به سمت زورآزمایی در حرکت است و واژه عمیق و معنادار "مردم" در کجای معادلات سیاسی برخی از دوستان جای دارد.
آنانکه روزی لباس همگرایی و مشارکت عمومی را بر تن شعارهایشان کردند و پای در عرصه انتخابات نهادند امروز و با انتخاب گفتمان بی اخلاقی پرده از چهره واقعی شعارهایی برداشتند که به معنای واقعی کلمه نشان می دهد دغدغه بودن مشکلات مردم برایشان جذابیتی نداشته و با پرده برداری از حاشیه های تاریک و نامیمونی که بیشتر برآمده از خودزدگی است شرح وظایف متعالی خود را در برابر چشمان مردم سر کیسه کردند.
این موضوع در مرتبه اول به تصمیم مردم در انتخاب افراد حائز صلاحیت باز می گردد که علیرغم اعتماد مردم اکنون همچون چاقویی برنده دسته خویش را نیز می بُرد.ضرورت انتخاب صحیح کسانی که قرار است بر کرسی تصمیم گیری تکیه دهند اکنون هویدا می شود و جای بسی تاسف است که خواص و افراد تأثیرگذار نیز عرصه را رها نموده و  ورودی بر این دست اتفاقات نامیمون ندارند.




اگر امروز رویکرد رسانه های همشهری در مواجه با اختلاف نظرات و چالشهای بحث برانگیز و کودکانه برخی از مسئولین نجابت است شایسته خواهد بود تا این دوستان نیز بسهم خود بکوشند ضمن رعایت اصول اخلاقی و انسجام فکری و عملی نسبت به بازنگری در اعمال و رفتار خود و اصلاح درون مایه های شخصی و فردی خویش اقدام نمایند تا مردم چنین وقایع تلخ و دور از ذهنی را  تجربه ننمایند.برای عینیت بخشیدن و حصول به تفاهم گروهی و رسیدن به فصلی مشترک به نام مردم ضرورت عبور از مرزهای فردگرایی اجتناب ناپذیر می نماید.

دوران شیر و خط کردن برای مردم داراب به پایان رسیده و بی شک فردا نوبت به آنان خواهد رسید تا کتاب تجربیات خود را بگشایند و اندیشه های خود را بر رفتار و اعمال برخی از مسئولین غالب نمایند، از اینرو مزید امتنان خواهد بود تا در این فرصت اندکی که بواسطه لطف و اعتماد مردم در اختیار دوستان شورای اسلامی قرار گرفته است برای لحظه ای شرح وظایف خود را مروری نموده و با قلم درشت تعهد و بدور از هرگونه شعارزدگی بر وایت برد روبه رویشان بنویسند:
"مردم به ما نگاه می کنند"...

******

لینک های مرتبط:

بشرط چاقو اینجا جواب نمی دهد

بشرط چاقو اینجا جواب نمی دهد

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 12:51 ] [ جلیل سلمان ]

در سال 455 قاورد بن جغري بيک برادر سلطان الب ارسلان سلجوقي از کرمان بفارس آمده شيراز را تسخير نمود و فضلويه را مغلوب ساخت، فضلويه به پناه الب ارسلان رفته با دادن هدايائي فارس و شبانکاره را بمبلغ بیست و هفت میلیون درهم ساليانه از ديوان سلجوقي مقاطعه کرد و قاورد باين علت فارس را ترک گفته بکرمان برگشت و فَضلويه مستقل شده روساي ديگر شبانکاره را تحت حکم خود آورد و شهر گُشناباد(جُشناباد) از بلاد بين نيريز و داراب و فسا (در جنوب شهر خير و شمال شرقي فسا و جنوب غربي نيريز) را پاي تخت خود قرار داد و چيزي طول نکشيد که از اطاعت سلاجقه سرپيچيد و در يکي از قلاع شبانکاره متحصن شد.خواجه نظام الملک بسرکوبي او رفت و او را اسير ساخته در قلعه اصطخر محبوس کرد و کوتوال آن قلعه پس از چندي باشاره خواجه، فضلويه را کشت و پوست او را از کاه انباشت و اتابکي فارس از طرف سلاجقه بعهده خمارتگين واگذار شد(456).
بعد از خمارتگين، اتابکي فارس از طرف سلاجقه باتابک جلال الدين چاولي]فتح کننده دژ رمبه داراب [ رسيد و او که تا سال 510 در اين مقام باقي بود مکرر با بازماندگان ملوک شبانکاره زد و خورد کرد از آنجمله با نظام الدين يحيي بن حسنويه و پسران او جنگها نمود".  31
بنابراين قلعه رُمبه در آن زمان که فارس دائم درگير جنگ و خونريزي بوده براي مردم داراب جنبه حياتي داشته تا جائيکه حافظ ابرو در کتاب خود يعني جغرافياي حافظ ابرو 32  و ابن بلخي در فارسنامه 33  در خصوص اهميت فوق العاده اين قلعه نوشته اند: " هر که اين قلعه داشت، او حاکم دارابجرد بود" و مستوفي در نزهه القلوب آورده است" در زمان ماقبل هر که حاکم دارابگرد بودي بر آن قلعه نشستي" . 34
در کتاب منتخب التواريخ معيني آمده است که در زمان حکومت سلطان غازي، سپاهيان منصوري در محل حصن رنبه تحصن داشته اند. 35
هر چند که موقعيت فوق العاده استراتژيک اين قلعه را مي توان در يکي از تصاوير صفحه 85 کتاب " داراب شکوه فراموش شده پارس" نوشته احمدرضا خسروي بخوبي درک و حس نمود.



 (تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)

 شرح حرکت و کشتارهاي چاولي(جاولي) و همچنين نحوه فتح دژ رُمبه داراب با مکر و حيله توسط وي در کتابهاي مختلفي من جمله، تاريخ اَلفي، تاريخ کامل، فارسنامه، سلجوقيان و غز در کرمان و منابع بسياري آمده است اما وي با مردم داراب همان خدعه و مکري را انجام مي دهد که با حسن مبارز در فسا.

در تاريخ الفي نوشته اند: "چون چاولي به ولايت دارابجرد درآمد تاخت و تاراج مي کرد و بعد از تاخت و تاراج متوجه قلعه زيتل، که از مشاهير قلاع آن ديار بود و در استحکام از جميع قلاع عالم امتياز داشت که تا آن زمان هيچ احدي آن قلعه را به جنگ نگرفته بود ،چه، قريب به دو فرسخ دره اي است که راه به در رو ندارد و بر پيشگاه آن دره بر قله کوه اين قلعه واقع است.
القصه، چون چاولي به پاي آن قلعه رسيده ملاحظه نمود، يقين او شد که گرفتن اين قله به جنگ از محالات است.بنابراين در مقام مکر و حيله شده مطلقاً در پاي آن قلعه توقف نکرده بازگشت، چنانچه اهل قلعه را گمان، بلکه يقين، ايشان آن شد که امير چاولي چون از گرفتن قلعه نا اميد گشت، بالضروره به جانب شيراز مراجعت نمود." 36

 
 (تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)

در کتاب "سلجوقيان و غز در کرمان"، به نقل از فارسنامه آمده است که "امير ابراهيم دارابي" که سمت دامادي به پادشاه کرمان "ارسلانشاه بن کرمانشاء بن ارسلان بيک بن قاورد" داشت از داراب به کرمان رفته از خدمت ارسلانشاه اعانت و حمايت و لشکر خواست و چون اتابک جلال الدين چاولي استحکام "تنگه رنبه" را ديد که از هيچ جانب راهي نتوان يافت به غلط عطف عنان را به سمت کرمان انداخت و چند منزل رفته اهل داراب آسوده شدند".37

تاريخ الفي ادامه مي دهد: " امير چاولي يک منزل جانب شيراز رفته باز عنان عزيمت به جانب کرمان منعطف داشت و از راه کرمان متوجه آن قلعه شد.چون به حوالي آن قلعه رسيد، اهل قلعه به گمان آنکه ابراهيم بيگ است که از ارسلانشاه لشکر گرفته مي آيد، خوشحاليها نموده دروازه قلعه را جهت امير چاولي بازکردند".38
در اين مورد فارسنامه مي نويسد:" پس ]چاولي[شهرت انداخت که لشکر ارسلانشاه بحمايت ابراهيم اين دو روزه وارد داراب مي شوند و اتابک]چاولي[ نزديکي آن تنگ رسيد.اهل داراب آنها را لشکر کرمان دانسته بي غائله اي آنها را داخل تنگ نمودند". 39
ابن اثير در خصوص اين واقعه تلخ چنين مي نويسد:
 " فلما دخله وضع السيف فيمن هناک، فلم ينج غير القليل، و نهب اموال اهل دَارَابجِردَ..."
"او]چاولي[ پس از دست يافتن بدان موضع، بر روي تمام کساني که آنجا بودند شمشير کشيد و جز گروهي اندک، هيچکس از دم تيغ او جان به سلامت نبرد".40
صاحب فارسنامه نيز مي نويسد:" بعد از دخول]به قلعه[، بيشتر اهل داراب را کشته و اموال آنها را غارت نمودند.امراي شبانکاره به سمت کرمان رفته و به ارسلانشاه پناه بردند". 41
چاوليِ جنايتکار مطابق آنچه آشتياني در کتاب خود آورده است "عاقبت در سال 510 در ضمن گيرودار با نظام الدين يحيي رعافي بر او عارض شده جان سپرد". 42
و بدين ترتيب برگ ديگري از تاريخ داراب اين چنين ورق خورد.
*****

توضیحات:

31-تاريخ مغول از حمله چنگيز تا تشکيل دولت تيموري-عباس اقبال آشتياني-اميرکبير-تهران-1374-صفحات 380 و 381
32- جغرافياي حافظ ابرو-جلد 2-صفحه 152
33- فارسنامه-ابن بلخي-دکتر منصور رستگار-صفحه379
34- نزهه القلوب-مستوفي-صفحه198
35-منتخب التواريخ معيني-صفحه 312
36-تاريخ الفي-جلد4-صفحات 2806 و 2807
37-سلجوقيان و غز در کرمان-صفحه 229 به نقل از فارسنامه-صفحه 26
38-تاريخ الفي-جلد4-صفحه 2807
39-فارسنامه ناصري-منصور رستگار فسائي-26صفحه
40-الکامل في التاريخ-ابن اثير-بيروت-ناشر دار صادر-جلد 10-صفحه 519
41- فارسنامه ناصري-منصور رستگار فسائي-صفحه 26
42- تاريخ مغول از حمله چنگيز تا تشکيل دولت تيموري-عباس اقبال آشتياني-اميرکبير-تهران-1374-صفحه 381

*-توضيح: کليه تصاوير از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس(احمدرضا خسروي) مي باشد.

 

*-*--*-*-استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

 

بخش اول را اینجا بخوانید

بخش دوم را از اینجا بخوانید


برچسب‌ها: داراب, سلجوقیان, چاولی, تنگه, رمبه
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:43 ] [ جلیل سلمان ]

مؤلف مجمع التواریخ در این خصوص می نویسد:
"چون قلعه حسن آباد داراب از مدتی در تصرف متعلقان سید احمدشاه بود و قدری از اسباب کارخانجات او نیز در آنجا بود بآنجا وارد گردید. چون این خبر باصفهان و شیراز و لار رسید از اصفهان تمورخان کُرد و از شیراز محمدخان بلوچ و از لار حاکم لار با قریب ده دوازده هزار سوار و پیاده بیشمار وارد داراب گردیدند.و او]سید احمد خان[ در قلعه حسن آباد محصور گردید و مدت هشت نه ماه محصور بود." 10  
-شرح دستگیری سید احمدخان مرعشی در قلعه حسن آباد داراب
پس از آنکه سیداحمدخان و مدافعانش در قلعه حسن آباد داراب محاصره می شوند بعلت طولانی شدن زمان محاصره گرسنگی بر آنان عارض می شود.
«ویلم فلور» در این خصوص می نویسد:
"مدافعان قلعه]حسن آباد[ در گرسنگی میمانند و بنابراین سید احمدخان با برادرزاده خود و ناظر بیوتاتش آقا رضا مشورت کرده بر آن می شوند که نقبی حفر کنند و از فاضلابی که سابقاً باز شده است استفاده کرده خود را به پشت خطوط محاصره کنندگان برسانند، اما آقا رضا خیانت نموده نقشه کار را به افغانان می دهد." 11
البته ذکر این نکته ضروری است که نوشته های این کتاب با کتاب مجمع التواریخ کمی در اینجا اختلاف دارد.
«ویلم فلور» در این خصوص نوشته است که:" آقا رضا و پسر عموی سید احمد خان از نقب بیرون می آیند و در زمان دستگیر می شوند"12 اما مؤلف «مجمع التواریخ» نوشته است که: "چون برادر او]سید احمدخان[ از نقب مذکور بیرون آمد افاغنه که در کمین بودند برادر او را با همراهیان گرفته محبوس نمودند." 13 هر چند که در بیان زمان وقوع حوادث نیز بین دو کتاب اختلافاتی فاحش وجود دارد.
بهر روی «ویلم فلور» ادامه می دهد:" سیّد با شنیدن این خبر بَران می شود که نقب را پر کرده به قلعه بازگردد لکن چون به او قول می دهند که می تواند بر حسب شأن و مقام خود آزادانه نزد اشرف شاه برود به تسلیم گردن می نهد.اما به محض تسلیم شدن او را با زنجیر بسته همانروز بعداز ظهر به شیراز آورده و از آنجا به اصفهان می برند و بی آنکه با شاه اشرف روبرو شود سر از تنش جدا می سازند."
آقا رضای خائن نیز مورد شکنجه قرار می گیرد و به قتل می رسد و برادرزاده سید احمدخان را به محمد امین خان اعتمادالدوله می سپارند.روایت اصفهان در خصوص سرانجام سیّد این است که در 28 اوت 1728 میلادی افغانان سر از تنش جدا ساخته اند. 14
مؤلف «مجمع التواریخ» محل گردن زدن سید احمد خان و برادر کوچکش را کنار زاینده رود در پشت پل جوئی ذکر نموده و زمان آنرا سال 1140 هجری نوشته است.15
و بدین ترتیب برگ دیگری از تاریخ این سرزمین این چنین ورق می خورد اما امان از دل مردم داراب که تاریخشان همواره با تاریخ این سرزمین بزرگ عجین بوده است.

*****

منابع:

10-مجمع التواریخ-ص 78
11-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ص 91
12-همان-ص91
13- مجمع التواریخ-ص 79
14-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-صفحات 91 و 92
15-مجمع التواریخ-ص 80

*-*-*-*-*-*-*

استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

 

بخش اول را از اینجا بخوانید

بخش دوم را از اینجا بخوانید

 

 


برچسب‌ها: داراب, اشرف, افغان, قلعه, حسن آباد
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:37 ] [ جلیل سلمان ]

موقعیت دژ رُمبه:
دژ رُمبه در حدود پنج کیلومتری شرق شهرستان داراب و در تنگه ای به نام تنگه رُمبه واقع شده است.درگاه دژ بر فراز تپه ای بلند با حصاری سنگی قرار دارد 15 . وصف این دژ در کتاب تاریخ الفی چنین آمده است:" قلعه زیتل از مشاهیر قلاع دارابجرد بوده و در استحکام از جمیع قلاع عالم امتیاز داشت" 16 .ابن اثیر این قلعه را حصارِ رتیل رننه یعنی گردنه رننه خوانده است. 17 در سفرنامه فرهاد میراز 18، در نزهه القلوب مستوفی 19 و در فرهنگ شاهنامه 20  آنرا تنگ رنبه، در فارسنامه ناصری 21 و جغرافیای حافظ ابرو 22 آنرا قلعه رنبه، در منتخب التواریخِ نطنزی 23  و در زبده التواریخ حافظ ابرو 24  و در مطلع سعدینِ سمرقندی 25 آنرا حصن رنبه ذکر نموده اند.

 
(تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)


ابن اثیر در کتاب تاریخ کامل می نویسد:" گردنه رننه جائی بود که تا آن زمان هرگز به زور مسخر نشده بود.زیرا دره ای بود که قریب دو فرسنگ طول داشت و در سینه کش آن بر روی کوهی بلند قلعه مستحکمی ساخته بودند که مردم دارابجرد هر وقت احساس خطر می کردند و به وحشت می افتادند بدانجا پناه می بردند و در آنجا میماندند و خود را حفظ می کردند." 26
 این موضوع به اهمیت حیاتی این دژ برای مردم داراب در دوران شبانکاره باز می گردد که نا امنی و تاراج و لشکرکشی از هر سو این ولایت بزرگ را تحت تأثیر قرار داده بود.
در کتاب " تاریخ بناکتی" و در توضیح زمان برآمدن شبانکاره در فارس آمده است:" در زمان بیست و هشتمین خلیفه بنی عباس یعنی المستهظر بالله ابوالعباس احمد بن المقتدی شبانکاره بر فارس مستولی و دولت آل بویه منقضی شد.فتنه در عالم افتاد و خراسان چهار سال و چهار ماه تشویش بود".27
گای لسترینج در کتاب بلدان الخلافه الشرقیه، کوره دارابجرد را همان کوره شبانکاره خوانده و به شهرهای آن نظیر درکان، ایک، نیزیر، اصطهبانات، فسا و رونیز و خسو، لار و ... نیز اشاره کرده است.28
در کتاب صوره الارض(ابن حوقل) آمده است:" دارابجرد یا دارابگرد همان ولایت شبانکاره است که در زمان مغولها از فارس جدا شده بود و حکومتی جداگانه داشت.به هر حال اسم شبانکاره امروز استعمال نمی شود و این ولایت امروز به دارابجرد معروف است." 29
در کتاب جغرافیای تاریخی سیراف آمده است:" با روی کار آمدن فضلویه نیز فارس روی آرامش ندید، زیرا قاورد پادشاه سلجوقیِ کرمان بفارس لشگر کشید و به سال 455 هـ. این استان را متصرف شد.فضلویه دست به دامن الب ارسلان زد که بفارس آید و حکومت را بدو سپارد.حکومت فضلویه نیز دیری نپایید، زیرا پس از مدتی از دادن مالیات خودداری کرد و بفرمان الب ارسلان توسط خواجه نظام الملک در سال 464 هـ اسیر و کشته شد.ابن بلخی می نویسد:چون بین قاورد و فضلویه بآخر دولت دیلم خصومت قائم گشت، غارتها متواتر بر شیراز و اعمال همی رفت تا خراب شد.زرکوب نوشته است: و مملکت بآخر عهد باکالیجار برقرار خود بود.بعد از زمان او چون نوبت بابومنصور پسر او رسید بابتداء خرابی مملکت فارس در عهد او پدید آمد.تسلط شبانکاره بر فارس با آشفتگی های بسیار همراه بود.زد و خوردهای حکام سلجوقی چون خمارتکین و اتابک چاولی با شبانکاره ویرانیهای بسیار در فارس ببار آورد.در داراب گرد، فسا، کازرون و نوبندجان حکام شبانکاره دست تعدی گشادند." 30
عباس اقبال آشتیانی در کتاب "تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری" در خصوص ملوک شبانکاره آورده است:" مقارن استیلای اتابکان سلغوری بر فارس سلسله دیگری در قسمت شرقی این ایالت یعنی در ناحیه سرحدی بین فارس و کرمان و خلیج شامل بلاد دارابگرد و نیریز و ایگ(ایج) و فرگ(پرگ) و طارم و اصطهبانات قدرت بهم رسانده و این ولایت را که در آن ایام شبانکاره می گفتند تحت تصرف خود آورده بودند.
ملوک این قسمت که بملوک شبانکاره یا امرای ایگ معروفند یک طبقه از ایرانیان قدیم بودند که نسبت خود را باردشیر بابکان می رساندند و اجداد ایشان قبل از تسخیر فارس بدست مسلمین مقام اسپهبدی فارس را داشتند.چون دولت ساسانی منقرض گردید فرزندان این اسپهبدان باصفهان افتادند.در اواخر دولت دیالمه شوکت و اعتبار این طایفه رو بافزونی گذاشت بطوریکه در جنگهای بین عزالدوله بختیار(356-367) و مخالفین او باو مساعدتها کردند و در عهد عزالملوک ابوکالیجار مرزبان(415-440 )در تصرف بعضی اراضی مدعی این پادشاه شدند و حکمران اصفهان تاش فراش که از جانب سلطان مسعود بن محمود غزنوی حکومت این شهر را داشت در سال 430 طایفه مزبور را از حدود آن شهر راند و ایشان در اواخر سلطنت ابوکالیجار پس از مدتی سرگردانی در حوالی دارابگرد مقیم شدند.
در عهد سلاجقه و ایام استیلای ایشان بر فارس طایفه فوق در شبانکاره اقامت داشتند و روزبروز بر عدت و قوت و قدرتشان افزوده میشد تا آنکه یکی از روسای ایشان به نام فضل بن علی بن حسن بن ایوب و مشهور به فَضلویه حَسَنویه در سال 448 بر ملک ابومنصور( 440-448 )پسر عزالملوک ابوکالیجار که آخرین پادشاه آل بویه است خروج کرد و او را محبوس ساخته فارس را تحت حکم خود آورد و این سال ابتدای ظهور دولت ملوک شبانکاره است.
وی ادامه می دهد:


***

منابع:

15-داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروي-صفحه 82
16-تاريخ الفي-جلد4-صفحه2806و2807
17-تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-خليلي/حالت-جلد 24-1371-صفحه199
18-سفرنامه فرهاد ميراز-فرهاد ميرزا قاجار-طباطبايي-مطبوعاتي علمي-تهران-1366-صفحه387
19-نزهه القلوب-مستوفي-سياقي-صفحه819 و همچنين ذيل همين صفحه آمده است: زينه، ريبه
20-فرهنگ شاهنامه، نام کسان و جايها–حسين شهيدي-بلخ-تهران-صفحه168
21-فارسنامه ناصري- منصوررستگار فسائي-صفحه379
22-جغرافياي حافظ ابرو-عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو-سجادي-ميراث مکتوب-تهران-1375-جلد2-صفحه152
23-منتخب التواريخِ معيني-معين الدين نطنزي-پروين استخري-اساطير-تهران-1383-صفحه312
24- زبده التواريخ-عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو-سيدجوادي-وزارت فرهنگ-تهران-1380-جلد 2-صفحه780
25- مطلع سعدين و مجمع بحرين-عبدالرزاق بن اسحاق سمرقندي-نوايي-پژوهشگاه علوم-تهران-1372-جلد 1-صفحه390
26- تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-خليلي/حالت-جلد 24-1371-صفحات 199 تا 200
27-تاريخ بناکتي-داود بن محمد بناکتي-شعار-انجمن آثار ملي-تهران-1371-صفحات 199 و 200
28-بلدان الخلافه الشرقيه-گاي لسترينج-کورکيس/بشير-شريف رضي-قم-صفحه 7
29-صوره الارض-ابن حوقل-حواشي و تعليقات فصل چهارم-فارس-صفحه 268
30-جغرافياي تاريخي سيراف-محمد حسن سمسار-چاپخانه زيبا-تهران-1337-صفحه 252

******

استخراج، تایپ و ارائه از : جلیل سلمان

*-*-*-*-*-*

بخش اول را از اینجا بخوانید

بخش پایانی را از اینجا بخوانید


برچسب‌ها: داراب, سلجوقیان, چاولی, تنگه, رمبه
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:33 ] [ جلیل سلمان ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

" چِنُ وِن " یکی از اصطلاحات مردم داراب و به معنای کنجکاوی بیش از حد و بهم ریختن اسباب و اثاثیه است.البته هدف این وبلاگ کنکاش، تحقیق و جستجو و پژوهش است.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس