چِنُ وِن
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


تاریخ انتشار : ۵ مهر 1393

به نقل از پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین، انتشارات زبانکده کلام کتاب "آداب و رسوم داراب" را در 196صفحه و با تیراژ 1000 نسخه و با بهای 6000 تومان به چاپ رسانده است. علاقه مندان می توانند کتاب مذکور را از کتاب فروشی های معتبر داراب تهیه کنند.

به گزارش خبرنگار داراب آنلاین، انتشارات زبانکده کلام کتاب آداب و رسوم داراب نوشته اقدس مقدسی را منتشر کرد.



در این کتاب آداب و رسوم مراسم مذهبی، مراسم ازدواج، دستور غذاها و شیرینی ها و ضرب المثل های دارابی به تحریر درآمده است.

انتشارات زبانکده کلام کتاب "آداب و رسوم داراب" را در 196صفحه و با تیراژ 1000 نسخه و با بهای 6000 تومان به چاپ رسانده است. علاقه مندان می توانند کتاب مذکور را از کتاب فروشی های معتبر داراب تهیه کنند.

منابع استفاده شده در مطالب کتاب، یادداشت ها و دست نوشته های مولف طی سالیان گذشته و تحقیقات میدانی و تجربه های مولف در تولیدات انواع غذاها و شیرینی ها ذکر شده و طراحی جلد این کتاب را سید عبدالعلی پدارم انجام داده است.


برچسب‌ها: کتاب, داراب, فارس, آداب, رسوم
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 10:40 ] [ جلیل سلمان ]

تاریخ انتشار : ۳ مهر ۱۳۹۳
به نقل از داراب آنلاین:
-اخبار فارس(140 سال پیش)
قوم الملک به جهت نظم ایلات عرب و بهارلو رفته بود از قرار مذکور طایفه عرب را استمالت داده و در داراب جمع کرده مشغول وصول مالیات آنهاست.این اوقات چند طفل در شهر مفقود شده، معلوم نیست چه شده اند.بعضی امراض از قبیل قولنج و نوبه غش در شهر شایع است.
*-ایران/19 شعبان 1291 قمری/1 اکتبر 1874 میلادی/شماره 232/ص 1

-انتظام امور ایلات عرب و بهارلو توسط قوام الملک(136 سال پیش)
بعد از رفتن قوام الملک به صفحات داراب و جهرم ایلات عرب و بهارلو و غیره را جمع آوری کرده و هر یک طایفه را به کدخدای آن طایفه سپرده و در محل مخصوص آنها را سکنی داده که در ین زمستان آسوده بوده به طور بی نظمی حرکت نکنند و مالیات خود را بدهند.نواب والا معتمد الدوله حکمران فارس قرار دادند مبلغ معتدبه پول سیاه به بوشهر فرستاده شود.
*-ایران/12 ذی حجه 1295 قمری/7 دسامبر 1878 میلادی/شماره 374/ص 1

- لشکرکشی(116 سال پیش)
هر روزه على التواتر لشكر و سپاه و تفنگچى از بوشهر از حضرات دشتستانى ميرسند و بجاشك [جاسك] ميروند از اين طرفة از قرار مسموع مبالغ كثيرى سوار و پيادۀ طايفۀ عرب و بهارلو از طرف داراب حركت كرده از كرمان هم ميرسند تمام اين مسلمانان بجنگ مسلمانان و برادران خود ميروند گويا العياذ باللّه دولت متبوعه ما يك مرتبه خواست واسطۀ مخابرۀ اخبارات و وقايعات درين صفحات [بشود]، [و]فقط تلگرافخانه جاشكست [جاسكست]، كه آنهم دست ديگران است در اين اطراف ابدا تلگراف‌خانه نيست مشخص است كه در همچو امروزى تلگرافچى جاشك [جاسك]اطاعت امر دولت و ملت خودشرا دارد و بهر قسم بخواهد يا بزرگان او دستور العملش بدهند بدولت اخبار ميدهد.
*-حبل المتين/ ٢٩رمضان  ١٣١۵قمری/ ٢١ فوريه  ١٨٩٨میلادی/شماره  ١۴/ صص ١۶١ - ١۶٠

-ختم معاملات دیوانی(115 سال پیش)
جناب قوام الملک چندیست در داراب و لار و سبعه رفته اند جهت ختم معاملات دیوانی از آنجا بگله دار رفته قلعه شیخ عامر را که همواره محل اشرار بود خراب کردند و اهل آنجا را متفرق ساخته چند نفری هم از اهالی آنجا و اهل اردو مقتول و مطروح گردیدند.
*- حبل المتين/ 22 ذی الحجه 1316 قمری/ 1می 1899 میلادی/شماره 25/ص  22

-نا امنی در فارس(108 سال پیش)
صداى ناامنى از اطراف و جوانب فارس بلند است.دره داراب چند رأس الاغ و بار برده‌اند و يكنفر را هم زخم منكرى زده‌اند؟ راه جهرم قافله را زده‌اند و مال التجاره آنها را بغارت برده‌اند؟ راه نيريز و صابونات كسى جرات عبور ندارد كه بكلى از مغشوشى بند آمده؟ در طرف بهبهان كه نپرسيد پس از آنهمه خونريزى داخله و خارجه اين شهر كوچك تازه روزى است راحت شده‌اند يعنى دار شهر بهبهان ولى خارجش بزن و ببر مثل ساير نقاطست طرف كازرون و راه بوشهر از همه‌جا بدتر و پرخوف‌تر است چنانچه رئيس پستخانه بوشهر جناب سروش الملك كه براى اصلاح مزاج بشيراز آمده بود و سابق بعرض رسانيدم در سرمكين در سه فرسخى كازرون گرفتار سارقين ميشود اينقدر او را زده‌اند كه ميگويند مشكل است جان بدر ببرد.
*-چهره‌نما/١٠ شوال  ١٣٢۴ قمری/ ٢٧ نوامبر ١٩٠۶میلادی /شماره ٣٠١ /ص  ۶ 

-بی نظمی و نا امنی در صفحات لارستان و بندرعباس(90 سال پیش)
از نکبت دسته بندی و پشت هم اندازی مرکز یک ماه است از حیث نا امنی بین بندرعباس و لار طرق و شوارع و عبور مال التجاره مسدود چه قوافل مبتلا به دستبرد سارقین شده چند نفری از مکاری هم مقتول و مال التجاره کلی را غارت کرده اند از طرف تجار لار و عباسی منع حمل و نقل شده خلاصه از دسائس مرکز اطراف داراب و فسا ...تمام دست تطاول و یغماگری و چپاول دراز است، با این وضع تاجر بی چاره تا چه اندازه میتواند حفظ آبرو و اعتبار و شرف خود را بنماید.
*-حبل المتين/٣١ شهريور ١٣٠٣شمسی/٢٢صفر ١٣۴٣قمری/ ٢٢ سپتامبر ١٩٢۴میلادی /شماره ١١ /صص ٧ - ۶

-رواج روزافزون قاچاق در لارستان در نتیجه ضعف اداره گمرکات بنادر و جعل اوراق بهادار در این خطه توسط تجار(86 سال پیش)
يكنفر تاجر لارى: از موقعى كه امور انحصار از ماليه مجزى و كاملا تحت كنترل گمرك درآمده و دسيسه مديران بلژيكى كه هميشه روحا برخلاف ازدياد عوائد مملكت ايران بوده، مستشاران آمريكائى را باسم صرفه‌جوئى و حذف بودجه انحصار اغفال و اخيرا انحصار را جزو گمرك نمودند. فعلا موضوع، مسئله قاچاق لارستان است كه بعد از كوتاه شدن دست مأمورين ماليه از امور انحصار، برخى تجار كه بوئى از وطن‌خواهى بمشامشان نرسيده و هيچ علاقه به آب و خاك ايران ندارند، بدست پا افتاده، از طرف گاوبندى كه شيخ مذكور از طرف قوام الملك حاكم آن است، از طريق بلوك خنج، بخيه‌جات و تراكم‌جات اتصالا قند و شكر قاچاق وارد، دخل شيخ مذكور خان به روزى پنج شش هزار روپيه رسيده، تمام اجناس انحصار وارد لار و بدون مانع خارج ميشود.
شعبات قاچاق حاج مزبور سيرجان نيريز-داراب است، كه تمام قند و شكرها را از بخيه‌جات خريده و بانجاها حمل مينمايند.با صداى بلند فرياد مى‌كنيم كه چرا گمرك مأمور به لار نميفرستد و چرا دولت دست مأمور حاليه را بسته و تيغ بدست قاچاقچى داده است
*-حبل المتين/ ١٩  تير  ١٣٠٧  شمسی/ ٢٢  محرم  ١٣۴٧  قمری/ ١٠  جولاى  ١٩٢٨  میلادی/شماره  ٣١ - ٣٠ /صص  ١٩ - ١٨ 

-حمله گسترده ملخ دریائی به باغات و مزارع(84 سال پیش)
امساله هم ملخ دریائی باغات و بساتین این حدود را تهدید می نماید و مبارزه مأمورین دفع ملخ اگرچه بی نتیجه نبود ولی نتوانسته کاملاً جلوگیری از این حیوان موذی بنماید و فعلا ملخ های پردار متهاجم بکوهستان شده گل و بادام و رز و سایر اشجار آنجا در خطر است و اشجار باغهای قریه الخیر هم مورد حمله این حیوان واقع شده است.و ملخ های بی پر بگندم قریه الخیر داخل شده و تا حال مقداری هم ضرر رسانیده است و در سایر نقاط داراب هم ملخ فراوان است تا چه پیش آید.
*-حبل المتين/24 تير 1309 شمسی/ 18 صفر  1349 قمری/ 15 جولاى 1930میلادی/شماره  28-27 /ص 30

منبع:گزیده مقالات و اخبار مهم روزنامه های مهم درباره خلیج فارس-حبیبی، حسن-انوری-بنیاد ایران شناسی-1387

 استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان


برچسب‌ها: داراب, قوام الملک, نا امنی, ملخ, بهارلو
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 14:48 ] [ جلیل سلمان ]

آرش خواجوی

بهرام جعفریانپور

بهنام جعفریانپور

ایمان خاکسار، صمد یعقوبی، جلیل سلمان

محمود عطایی

علی زارعی

کاظم حقیقی

غلامرضا انصاری

محمد عسکری

حسن محمدی

محمد باقر حامدی

شهباز حقیقت

رسول امیری

 

شبنم حقیقت

مجتبی صالحی

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 16:26 ] [ جلیل سلمان ]

پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۳

جلیل سلمان - بدون شک اعمال، رفتار و واکنش های مردم عادی در هر جامعه ای نسبت به همدیگر امری طبیعی بنظر می رسد هر چند که نمایه و بازخوردی از تفکرات و اندیشه های مرسوم و رایج در آن جامعه نیز می باشد اما هنگامیکه دوربین نگاه خود را به سطح کلان تری از همین جامعه هدف می بریم موضوع کاملاً متفاوت خواهد شد.
تجربه نشان داده است مردم به عنوان مهمترین رکن یک جامعه همواره شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار مسئولین هستند چرا که آنان را در مقام تصمیم گیری در حوزه های مرتبط با خود می دانند بنابراین نسبت به هر موضوعی که دارای بار مثبت و یا منفی و بخصوص برآمده از اعمال و رفتار آنان باشد واکنش های مشخصی را از خود بروز می دهند.
این موضوع تا آنجا اهمیت می یابد که حتی بر تصمیم گیریهای آتی مردم نیز دخالت مستقیم و تأثیری مسلم خواهد داشت، از اینرو  ایجاب می نماید کسانی که با رأی دیروز مردم بر کرسی ریاستِ امروز نشسته اند در مراقبت از رفتار و اعمال خود آنچنان بکوشند که باعث سلب اعتماد مردم نشوند.
وقایعی که امروز مردم داراب شاهد و ناظر آن هستند چیزی نیست که در ظرفِ توقعشان بگنجد زیرا شهری که بار سنگین خروارها مشکلات را بر دوش خود می کشد نیازمند حضور کسانی هست که بتوانند قدرت طلبی را نفی و با تکیه بر ابزارهایی همچون دیپلماسی فرهنگی مطالبات برحق و قانونی مردم داراب را در قالب یک زبان مشترک مطرح و برای مرتفع نمودن آنها حرکت نمایند و افسوس و صد افسوس که در این وادی عهد شکنی و بی تخصصی، تعهد و مسئولیت پذیری جای خود را به عناصر تخریب گری همچون تبعیض، خودرأیی، نفاق و نفی اتحاد تفویض نموده اند و واژه هایی همچون همدلی، اتحاد، مشارکت، اعتماد، یکرنگی و صداقت در کوچه های بن بست قدرت طلبی اسیر سیاست زدگی شده اند.

اتفاقات رخ داده در جلسه انتخابات هیئت رئیسه شورای اسلامی شهرستان داراب بار دیگر نشان داد اهداف و برنامه های کلان کارگزاران و خدمتگزاران به مردم جاده بیراهه ای را طی می کند که سایه های پر حاشیه اش تلخی کام مردم را دو چندان خواهد نمود.شاید اگر به گذشته رجوع نماییم بخوبی درخواهیم یافت که شعارهای آن روزها با حرفها و رفتارهای این روزها مغایرت فاحشی داشته و تهی از هرگونه عملگرایی هستند و امروز میوه های نارس قهر و آشتی مهر تأیید دیگری است بر همه آنچه که نباید باشد.
در حالیکه روز به روز بر مشکلات این شهر افزوده می شود و مطالبات برحق و قانونی مردم همچنان بر زمین مانده است جای تعجب دارد از چه رو و با چه استدلال و منطقی گود خدمت رسانی به سمت زورآزمایی در حرکت است و واژه عمیق و معنادار "مردم" در کجای معادلات سیاسی برخی از دوستان جای دارد.
آنانکه روزی لباس همگرایی و مشارکت عمومی را بر تن شعارهایشان کردند و پای در عرصه انتخابات نهادند امروز و با انتخاب گفتمان بی اخلاقی پرده از چهره واقعی شعارهایی برداشتند که به معنای واقعی کلمه نشان می دهد دغدغه بودن مشکلات مردم برایشان جذابیتی نداشته و با پرده برداری از حاشیه های تاریک و نامیمونی که بیشتر برآمده از خودزدگی است شرح وظایف متعالی خود را در برابر چشمان مردم سر کیسه کردند.
این موضوع در مرتبه اول به تصمیم مردم در انتخاب افراد حائز صلاحیت باز می گردد که علیرغم اعتماد مردم اکنون همچون چاقویی برنده دسته خویش را نیز می بُرد.ضرورت انتخاب صحیح کسانی که قرار است بر کرسی تصمیم گیری تکیه دهند اکنون هویدا می شود و جای بسی تاسف است که خواص و افراد تأثیرگذار نیز عرصه را رها نموده و  ورودی بر این دست اتفاقات نامیمون ندارند.




اگر امروز رویکرد رسانه های همشهری در مواجه با اختلاف نظرات و چالشهای بحث برانگیز و کودکانه برخی از مسئولین نجابت است شایسته خواهد بود تا این دوستان نیز بسهم خود بکوشند ضمن رعایت اصول اخلاقی و انسجام فکری و عملی نسبت به بازنگری در اعمال و رفتار خود و اصلاح درون مایه های شخصی و فردی خویش اقدام نمایند تا مردم چنین وقایع تلخ و دور از ذهنی را  تجربه ننمایند.برای عینیت بخشیدن و حصول به تفاهم گروهی و رسیدن به فصلی مشترک به نام مردم ضرورت عبور از مرزهای فردگرایی اجتناب ناپذیر می نماید.

دوران شیر و خط کردن برای مردم داراب به پایان رسیده و بی شک فردا نوبت به آنان خواهد رسید تا کتاب تجربیات خود را بگشایند و اندیشه های خود را بر رفتار و اعمال برخی از مسئولین غالب نمایند، از اینرو مزید امتنان خواهد بود تا در این فرصت اندکی که بواسطه لطف و اعتماد مردم در اختیار دوستان شورای اسلامی قرار گرفته است برای لحظه ای شرح وظایف خود را مروری نموده و با قلم درشت تعهد و بدور از هرگونه شعارزدگی بر وایت برد روبه رویشان بنویسند:
"مردم به ما نگاه می کنند"...

******

لینک های مرتبط:

بشرط چاقو اینجا جواب نمی دهد

بشرط چاقو اینجا جواب نمی دهد

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 12:51 ] [ جلیل سلمان ]

در سال 455 قاورد بن جغري بيک برادر سلطان الب ارسلان سلجوقي از کرمان بفارس آمده شيراز را تسخير نمود و فضلويه را مغلوب ساخت، فضلويه به پناه الب ارسلان رفته با دادن هدايائي فارس و شبانکاره را بمبلغ بیست و هفت میلیون درهم ساليانه از ديوان سلجوقي مقاطعه کرد و قاورد باين علت فارس را ترک گفته بکرمان برگشت و فَضلويه مستقل شده روساي ديگر شبانکاره را تحت حکم خود آورد و شهر گُشناباد(جُشناباد) از بلاد بين نيريز و داراب و فسا (در جنوب شهر خير و شمال شرقي فسا و جنوب غربي نيريز) را پاي تخت خود قرار داد و چيزي طول نکشيد که از اطاعت سلاجقه سرپيچيد و در يکي از قلاع شبانکاره متحصن شد.خواجه نظام الملک بسرکوبي او رفت و او را اسير ساخته در قلعه اصطخر محبوس کرد و کوتوال آن قلعه پس از چندي باشاره خواجه، فضلويه را کشت و پوست او را از کاه انباشت و اتابکي فارس از طرف سلاجقه بعهده خمارتگين واگذار شد(456).
بعد از خمارتگين، اتابکي فارس از طرف سلاجقه باتابک جلال الدين چاولي]فتح کننده دژ رمبه داراب [ رسيد و او که تا سال 510 در اين مقام باقي بود مکرر با بازماندگان ملوک شبانکاره زد و خورد کرد از آنجمله با نظام الدين يحيي بن حسنويه و پسران او جنگها نمود".  31
بنابراين قلعه رُمبه در آن زمان که فارس دائم درگير جنگ و خونريزي بوده براي مردم داراب جنبه حياتي داشته تا جائيکه حافظ ابرو در کتاب خود يعني جغرافياي حافظ ابرو 32  و ابن بلخي در فارسنامه 33  در خصوص اهميت فوق العاده اين قلعه نوشته اند: " هر که اين قلعه داشت، او حاکم دارابجرد بود" و مستوفي در نزهه القلوب آورده است" در زمان ماقبل هر که حاکم دارابگرد بودي بر آن قلعه نشستي" . 34
در کتاب منتخب التواريخ معيني آمده است که در زمان حکومت سلطان غازي، سپاهيان منصوري در محل حصن رنبه تحصن داشته اند. 35
هر چند که موقعيت فوق العاده استراتژيک اين قلعه را مي توان در يکي از تصاوير صفحه 85 کتاب " داراب شکوه فراموش شده پارس" نوشته احمدرضا خسروي بخوبي درک و حس نمود.



 (تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)

 شرح حرکت و کشتارهاي چاولي(جاولي) و همچنين نحوه فتح دژ رُمبه داراب با مکر و حيله توسط وي در کتابهاي مختلفي من جمله، تاريخ اَلفي، تاريخ کامل، فارسنامه، سلجوقيان و غز در کرمان و منابع بسياري آمده است اما وي با مردم داراب همان خدعه و مکري را انجام مي دهد که با حسن مبارز در فسا.

در تاريخ الفي نوشته اند: "چون چاولي به ولايت دارابجرد درآمد تاخت و تاراج مي کرد و بعد از تاخت و تاراج متوجه قلعه زيتل، که از مشاهير قلاع آن ديار بود و در استحکام از جميع قلاع عالم امتياز داشت که تا آن زمان هيچ احدي آن قلعه را به جنگ نگرفته بود ،چه، قريب به دو فرسخ دره اي است که راه به در رو ندارد و بر پيشگاه آن دره بر قله کوه اين قلعه واقع است.
القصه، چون چاولي به پاي آن قلعه رسيده ملاحظه نمود، يقين او شد که گرفتن اين قله به جنگ از محالات است.بنابراين در مقام مکر و حيله شده مطلقاً در پاي آن قلعه توقف نکرده بازگشت، چنانچه اهل قلعه را گمان، بلکه يقين، ايشان آن شد که امير چاولي چون از گرفتن قلعه نا اميد گشت، بالضروره به جانب شيراز مراجعت نمود." 36

 
 (تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)

در کتاب "سلجوقيان و غز در کرمان"، به نقل از فارسنامه آمده است که "امير ابراهيم دارابي" که سمت دامادي به پادشاه کرمان "ارسلانشاه بن کرمانشاء بن ارسلان بيک بن قاورد" داشت از داراب به کرمان رفته از خدمت ارسلانشاه اعانت و حمايت و لشکر خواست و چون اتابک جلال الدين چاولي استحکام "تنگه رنبه" را ديد که از هيچ جانب راهي نتوان يافت به غلط عطف عنان را به سمت کرمان انداخت و چند منزل رفته اهل داراب آسوده شدند".37

تاريخ الفي ادامه مي دهد: " امير چاولي يک منزل جانب شيراز رفته باز عنان عزيمت به جانب کرمان منعطف داشت و از راه کرمان متوجه آن قلعه شد.چون به حوالي آن قلعه رسيد، اهل قلعه به گمان آنکه ابراهيم بيگ است که از ارسلانشاه لشکر گرفته مي آيد، خوشحاليها نموده دروازه قلعه را جهت امير چاولي بازکردند".38
در اين مورد فارسنامه مي نويسد:" پس ]چاولي[شهرت انداخت که لشکر ارسلانشاه بحمايت ابراهيم اين دو روزه وارد داراب مي شوند و اتابک]چاولي[ نزديکي آن تنگ رسيد.اهل داراب آنها را لشکر کرمان دانسته بي غائله اي آنها را داخل تنگ نمودند". 39
ابن اثير در خصوص اين واقعه تلخ چنين مي نويسد:
 " فلما دخله وضع السيف فيمن هناک، فلم ينج غير القليل، و نهب اموال اهل دَارَابجِردَ..."
"او]چاولي[ پس از دست يافتن بدان موضع، بر روي تمام کساني که آنجا بودند شمشير کشيد و جز گروهي اندک، هيچکس از دم تيغ او جان به سلامت نبرد".40
صاحب فارسنامه نيز مي نويسد:" بعد از دخول]به قلعه[، بيشتر اهل داراب را کشته و اموال آنها را غارت نمودند.امراي شبانکاره به سمت کرمان رفته و به ارسلانشاه پناه بردند". 41
چاوليِ جنايتکار مطابق آنچه آشتياني در کتاب خود آورده است "عاقبت در سال 510 در ضمن گيرودار با نظام الدين يحيي رعافي بر او عارض شده جان سپرد". 42
و بدين ترتيب برگ ديگري از تاريخ داراب اين چنين ورق خورد.
*****

توضیحات:

31-تاريخ مغول از حمله چنگيز تا تشکيل دولت تيموري-عباس اقبال آشتياني-اميرکبير-تهران-1374-صفحات 380 و 381
32- جغرافياي حافظ ابرو-جلد 2-صفحه 152
33- فارسنامه-ابن بلخي-دکتر منصور رستگار-صفحه379
34- نزهه القلوب-مستوفي-صفحه198
35-منتخب التواريخ معيني-صفحه 312
36-تاريخ الفي-جلد4-صفحات 2806 و 2807
37-سلجوقيان و غز در کرمان-صفحه 229 به نقل از فارسنامه-صفحه 26
38-تاريخ الفي-جلد4-صفحه 2807
39-فارسنامه ناصري-منصور رستگار فسائي-26صفحه
40-الکامل في التاريخ-ابن اثير-بيروت-ناشر دار صادر-جلد 10-صفحه 519
41- فارسنامه ناصري-منصور رستگار فسائي-صفحه 26
42- تاريخ مغول از حمله چنگيز تا تشکيل دولت تيموري-عباس اقبال آشتياني-اميرکبير-تهران-1374-صفحه 381

*-توضيح: کليه تصاوير از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس(احمدرضا خسروي) مي باشد.

 

*-*--*-*-استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

 

بخش اول را اینجا بخوانید

بخش دوم را از اینجا بخوانید


برچسب‌ها: داراب, سلجوقیان, چاولی, تنگه, رمبه
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:43 ] [ جلیل سلمان ]

مؤلف مجمع التواریخ در این خصوص می نویسد:
"چون قلعه حسن آباد داراب از مدتی در تصرف متعلقان سید احمدشاه بود و قدری از اسباب کارخانجات او نیز در آنجا بود بآنجا وارد گردید. چون این خبر باصفهان و شیراز و لار رسید از اصفهان تمورخان کُرد و از شیراز محمدخان بلوچ و از لار حاکم لار با قریب ده دوازده هزار سوار و پیاده بیشمار وارد داراب گردیدند.و او]سید احمد خان[ در قلعه حسن آباد محصور گردید و مدت هشت نه ماه محصور بود." 10  
-شرح دستگیری سید احمدخان مرعشی در قلعه حسن آباد داراب
پس از آنکه سیداحمدخان و مدافعانش در قلعه حسن آباد داراب محاصره می شوند بعلت طولانی شدن زمان محاصره گرسنگی بر آنان عارض می شود.
«ویلم فلور» در این خصوص می نویسد:
"مدافعان قلعه]حسن آباد[ در گرسنگی میمانند و بنابراین سید احمدخان با برادرزاده خود و ناظر بیوتاتش آقا رضا مشورت کرده بر آن می شوند که نقبی حفر کنند و از فاضلابی که سابقاً باز شده است استفاده کرده خود را به پشت خطوط محاصره کنندگان برسانند، اما آقا رضا خیانت نموده نقشه کار را به افغانان می دهد." 11
البته ذکر این نکته ضروری است که نوشته های این کتاب با کتاب مجمع التواریخ کمی در اینجا اختلاف دارد.
«ویلم فلور» در این خصوص نوشته است که:" آقا رضا و پسر عموی سید احمد خان از نقب بیرون می آیند و در زمان دستگیر می شوند"12 اما مؤلف «مجمع التواریخ» نوشته است که: "چون برادر او]سید احمدخان[ از نقب مذکور بیرون آمد افاغنه که در کمین بودند برادر او را با همراهیان گرفته محبوس نمودند." 13 هر چند که در بیان زمان وقوع حوادث نیز بین دو کتاب اختلافاتی فاحش وجود دارد.
بهر روی «ویلم فلور» ادامه می دهد:" سیّد با شنیدن این خبر بَران می شود که نقب را پر کرده به قلعه بازگردد لکن چون به او قول می دهند که می تواند بر حسب شأن و مقام خود آزادانه نزد اشرف شاه برود به تسلیم گردن می نهد.اما به محض تسلیم شدن او را با زنجیر بسته همانروز بعداز ظهر به شیراز آورده و از آنجا به اصفهان می برند و بی آنکه با شاه اشرف روبرو شود سر از تنش جدا می سازند."
آقا رضای خائن نیز مورد شکنجه قرار می گیرد و به قتل می رسد و برادرزاده سید احمدخان را به محمد امین خان اعتمادالدوله می سپارند.روایت اصفهان در خصوص سرانجام سیّد این است که در 28 اوت 1728 میلادی افغانان سر از تنش جدا ساخته اند. 14
مؤلف «مجمع التواریخ» محل گردن زدن سید احمد خان و برادر کوچکش را کنار زاینده رود در پشت پل جوئی ذکر نموده و زمان آنرا سال 1140 هجری نوشته است.15
و بدین ترتیب برگ دیگری از تاریخ این سرزمین این چنین ورق می خورد اما امان از دل مردم داراب که تاریخشان همواره با تاریخ این سرزمین بزرگ عجین بوده است.

*****

منابع:

10-مجمع التواریخ-ص 78
11-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ص 91
12-همان-ص91
13- مجمع التواریخ-ص 79
14-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-صفحات 91 و 92
15-مجمع التواریخ-ص 80

*-*-*-*-*-*-*

استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

 

بخش اول را از اینجا بخوانید

بخش دوم را از اینجا بخوانید

 

 


برچسب‌ها: داراب, اشرف, افغان, قلعه, حسن آباد
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:37 ] [ جلیل سلمان ]

موقعیت دژ رُمبه:
دژ رُمبه در حدود پنج کیلومتری شرق شهرستان داراب و در تنگه ای به نام تنگه رُمبه واقع شده است.درگاه دژ بر فراز تپه ای بلند با حصاری سنگی قرار دارد 15 . وصف این دژ در کتاب تاریخ الفی چنین آمده است:" قلعه زیتل از مشاهیر قلاع دارابجرد بوده و در استحکام از جمیع قلاع عالم امتیاز داشت" 16 .ابن اثیر این قلعه را حصارِ رتیل رننه یعنی گردنه رننه خوانده است. 17 در سفرنامه فرهاد میراز 18، در نزهه القلوب مستوفی 19 و در فرهنگ شاهنامه 20  آنرا تنگ رنبه، در فارسنامه ناصری 21 و جغرافیای حافظ ابرو 22 آنرا قلعه رنبه، در منتخب التواریخِ نطنزی 23  و در زبده التواریخ حافظ ابرو 24  و در مطلع سعدینِ سمرقندی 25 آنرا حصن رنبه ذکر نموده اند.

 
(تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)


ابن اثیر در کتاب تاریخ کامل می نویسد:" گردنه رننه جائی بود که تا آن زمان هرگز به زور مسخر نشده بود.زیرا دره ای بود که قریب دو فرسنگ طول داشت و در سینه کش آن بر روی کوهی بلند قلعه مستحکمی ساخته بودند که مردم دارابجرد هر وقت احساس خطر می کردند و به وحشت می افتادند بدانجا پناه می بردند و در آنجا میماندند و خود را حفظ می کردند." 26
 این موضوع به اهمیت حیاتی این دژ برای مردم داراب در دوران شبانکاره باز می گردد که نا امنی و تاراج و لشکرکشی از هر سو این ولایت بزرگ را تحت تأثیر قرار داده بود.
در کتاب " تاریخ بناکتی" و در توضیح زمان برآمدن شبانکاره در فارس آمده است:" در زمان بیست و هشتمین خلیفه بنی عباس یعنی المستهظر بالله ابوالعباس احمد بن المقتدی شبانکاره بر فارس مستولی و دولت آل بویه منقضی شد.فتنه در عالم افتاد و خراسان چهار سال و چهار ماه تشویش بود".27
گای لسترینج در کتاب بلدان الخلافه الشرقیه، کوره دارابجرد را همان کوره شبانکاره خوانده و به شهرهای آن نظیر درکان، ایک، نیزیر، اصطهبانات، فسا و رونیز و خسو، لار و ... نیز اشاره کرده است.28
در کتاب صوره الارض(ابن حوقل) آمده است:" دارابجرد یا دارابگرد همان ولایت شبانکاره است که در زمان مغولها از فارس جدا شده بود و حکومتی جداگانه داشت.به هر حال اسم شبانکاره امروز استعمال نمی شود و این ولایت امروز به دارابجرد معروف است." 29
در کتاب جغرافیای تاریخی سیراف آمده است:" با روی کار آمدن فضلویه نیز فارس روی آرامش ندید، زیرا قاورد پادشاه سلجوقیِ کرمان بفارس لشگر کشید و به سال 455 هـ. این استان را متصرف شد.فضلویه دست به دامن الب ارسلان زد که بفارس آید و حکومت را بدو سپارد.حکومت فضلویه نیز دیری نپایید، زیرا پس از مدتی از دادن مالیات خودداری کرد و بفرمان الب ارسلان توسط خواجه نظام الملک در سال 464 هـ اسیر و کشته شد.ابن بلخی می نویسد:چون بین قاورد و فضلویه بآخر دولت دیلم خصومت قائم گشت، غارتها متواتر بر شیراز و اعمال همی رفت تا خراب شد.زرکوب نوشته است: و مملکت بآخر عهد باکالیجار برقرار خود بود.بعد از زمان او چون نوبت بابومنصور پسر او رسید بابتداء خرابی مملکت فارس در عهد او پدید آمد.تسلط شبانکاره بر فارس با آشفتگی های بسیار همراه بود.زد و خوردهای حکام سلجوقی چون خمارتکین و اتابک چاولی با شبانکاره ویرانیهای بسیار در فارس ببار آورد.در داراب گرد، فسا، کازرون و نوبندجان حکام شبانکاره دست تعدی گشادند." 30
عباس اقبال آشتیانی در کتاب "تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری" در خصوص ملوک شبانکاره آورده است:" مقارن استیلای اتابکان سلغوری بر فارس سلسله دیگری در قسمت شرقی این ایالت یعنی در ناحیه سرحدی بین فارس و کرمان و خلیج شامل بلاد دارابگرد و نیریز و ایگ(ایج) و فرگ(پرگ) و طارم و اصطهبانات قدرت بهم رسانده و این ولایت را که در آن ایام شبانکاره می گفتند تحت تصرف خود آورده بودند.
ملوک این قسمت که بملوک شبانکاره یا امرای ایگ معروفند یک طبقه از ایرانیان قدیم بودند که نسبت خود را باردشیر بابکان می رساندند و اجداد ایشان قبل از تسخیر فارس بدست مسلمین مقام اسپهبدی فارس را داشتند.چون دولت ساسانی منقرض گردید فرزندان این اسپهبدان باصفهان افتادند.در اواخر دولت دیالمه شوکت و اعتبار این طایفه رو بافزونی گذاشت بطوریکه در جنگهای بین عزالدوله بختیار(356-367) و مخالفین او باو مساعدتها کردند و در عهد عزالملوک ابوکالیجار مرزبان(415-440 )در تصرف بعضی اراضی مدعی این پادشاه شدند و حکمران اصفهان تاش فراش که از جانب سلطان مسعود بن محمود غزنوی حکومت این شهر را داشت در سال 430 طایفه مزبور را از حدود آن شهر راند و ایشان در اواخر سلطنت ابوکالیجار پس از مدتی سرگردانی در حوالی دارابگرد مقیم شدند.
در عهد سلاجقه و ایام استیلای ایشان بر فارس طایفه فوق در شبانکاره اقامت داشتند و روزبروز بر عدت و قوت و قدرتشان افزوده میشد تا آنکه یکی از روسای ایشان به نام فضل بن علی بن حسن بن ایوب و مشهور به فَضلویه حَسَنویه در سال 448 بر ملک ابومنصور( 440-448 )پسر عزالملوک ابوکالیجار که آخرین پادشاه آل بویه است خروج کرد و او را محبوس ساخته فارس را تحت حکم خود آورد و این سال ابتدای ظهور دولت ملوک شبانکاره است.
وی ادامه می دهد:


***

منابع:

15-داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروي-صفحه 82
16-تاريخ الفي-جلد4-صفحه2806و2807
17-تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-خليلي/حالت-جلد 24-1371-صفحه199
18-سفرنامه فرهاد ميراز-فرهاد ميرزا قاجار-طباطبايي-مطبوعاتي علمي-تهران-1366-صفحه387
19-نزهه القلوب-مستوفي-سياقي-صفحه819 و همچنين ذيل همين صفحه آمده است: زينه، ريبه
20-فرهنگ شاهنامه، نام کسان و جايها–حسين شهيدي-بلخ-تهران-صفحه168
21-فارسنامه ناصري- منصوررستگار فسائي-صفحه379
22-جغرافياي حافظ ابرو-عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو-سجادي-ميراث مکتوب-تهران-1375-جلد2-صفحه152
23-منتخب التواريخِ معيني-معين الدين نطنزي-پروين استخري-اساطير-تهران-1383-صفحه312
24- زبده التواريخ-عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو-سيدجوادي-وزارت فرهنگ-تهران-1380-جلد 2-صفحه780
25- مطلع سعدين و مجمع بحرين-عبدالرزاق بن اسحاق سمرقندي-نوايي-پژوهشگاه علوم-تهران-1372-جلد 1-صفحه390
26- تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-خليلي/حالت-جلد 24-1371-صفحات 199 تا 200
27-تاريخ بناکتي-داود بن محمد بناکتي-شعار-انجمن آثار ملي-تهران-1371-صفحات 199 و 200
28-بلدان الخلافه الشرقيه-گاي لسترينج-کورکيس/بشير-شريف رضي-قم-صفحه 7
29-صوره الارض-ابن حوقل-حواشي و تعليقات فصل چهارم-فارس-صفحه 268
30-جغرافياي تاريخي سيراف-محمد حسن سمسار-چاپخانه زيبا-تهران-1337-صفحه 252

******

استخراج، تایپ و ارائه از : جلیل سلمان

*-*-*-*-*-*

بخش اول را از اینجا بخوانید

بخش پایانی را از اینجا بخوانید


برچسب‌ها: داراب, سلجوقیان, چاولی, تنگه, رمبه
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:33 ] [ جلیل سلمان ]

سيد احمد خان پس از پشت سرگذاشتن محاصره جهرم برادرش را از راه کرمان به لار مي فرستد و خود در پي وي بدانجا روان مي شود.بعلت مضايقه برخي اهالي لار براي تهيه غله و سيورسات لشکر، محمد شريف بيگ سردار لشکر تهيه سيورسات در اين راه کشته مي شود و چون خبر به سيد احمدخان مي رسد براي تسخير قلعه مستحکمِ قريه کرمستج اقدام و بيشتر ايشان را به قتل مي رساند.در اين بين خبر مي رسد که منهيان خبر مي دهند که شاه ورديخان بجميع سرکردگاني که همراه شمايند نوشته است که عندالفرضه شما را بکشند و يا دستگير نمايند.بعد از تفحص، موضوع بصحت پيوست که از ميانه آن جماعت هادي بيگ مين باشي که سردار هزار سوار بود متعهد اين کار شده و وي را داراب گرفته و بقولي بلافاصله گردن زد و در کمال غفلت و بيخبري شاهورديخان را که به داراب آمده بود تا از طرف شاه طهماسب سيد احمد را مجبور به تسليم نمايد دستگير و پس از مدتي رها نمود.3
در آوريل سال 1725 ميلادي اشرف خان بجاي پسر عمويش محمود بر تخت مي نشيند و سيد احمد خان در رمضان سال 1127 هجري-ژوئن سال 1725 ميلادي-از جهرم بيرون مي آيد و در شهرهايي همچون داراب، نيريز و اصطهبانات، فسا و خفر سپاهي حدود 6000 نفر گرد مي آورد.4
]در مجمع التواريخ آمده است که در سال 1137 هجري محمود که پادشاه افاغنه بود بعد از قتل شاهزاده هاي صفوي جنوني بر او طاري و عارض شده بر دست ابن عم خود اشرف بقتل رسيده است [.5
«ويلم فلور» مي نويسد:
"در 30سپتامبر 1726 يک شاطر انگليس از داراب خبر آورد که سيد احمدخان پس از شکست، نيروهاي کمکي از کرمان دريافت داشته است.پيش از اين نيز در ناحيه داراب دو تا سه هزار مرد جنگي کرده چنانکه اينک شش تا هفت هزار سپاهي دارد و با پشت گرمي ايشان باز آهنگ تسخير دارد." 6
پس از درگيريهاي فراوان در شيراز و شکست ناگهاني از زبر دست خان، سيد احمدخان با تني از جنگجويانش از معرکه مي گريزد و به داراب مي آيد.
حضور سيد احمد خان در يکي از قلعه هاي داراب در هر دو کتاب تأييد شده است اما در کتاب «اشرف افغان بر تختگاه اصفهان» نام قلعه«خسناباد» 7 و در کتاب مجمع التواريخ  نام آنرا «حسن آباد داراب» 8 نوشته اند.
" در 9 سپتامبر 1728 هلنديان گزارش دادند که نامه هاي رسيده از اصفهان متضمن خبرهاي زير است: سيد احمدخان با فعاليتهائي که در ولايت خود در قلعه داراب انجام داده به مثابه خاري در پهلوي افغانان بوده است.افغانان توانسته اند او را در قلعه نگهداشته و محاصره اش را آغاز کنند.سيد گهگاهي با حملاتي سخت محاصره را براي تهيه آذوقه درهم شکسته است.
اما نامه اي که براي درخواست کمک به جهرم فرستاده در ميان راه به چنگ افغانان افتاده و اينان در زمان به سوي قلعه داراب حرکت مي کنند." 9

****

منابع:

3-مجمع التواریخ-میرزا محمد خلیل مرعشی صفوی-عباس اقبال آشتیانی-دیماه1362-صفحات 67 و 68
4-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ص 36
5-مجمع التواریخ-ص 66
6-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ص 47
7-همان-ص 91
8-مجمع التواریخ-ص 78
9-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ص91

***

استخراج، تایپ و ارائه از : جلیل سلمان

 

خش اول را از اینجا بخوانید

بخش پایانی را از اینجا بخوانید


برچسب‌ها: داراب, اشرف, افغان, قلعه, حسن آباد
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:26 ] [ جلیل سلمان ]

کتاب "تاریخ اَلفی" تاریخ عمومی هزار ساله سرزمین های اسلامی به فارسی است.بر پایه گزارش عبدالقادر بداؤنی در منتخب التواریخ که خود در نوشتن این اثر سهیم بود، اکبر شاه پادشاه بابری هند( 963-1014 )در سال 990، به گروهی از دانشمندان و مورخان فرمان داد که کتابی در تاریخ عمومی جهان اسلام از رحلت پیامبر اسلام(632/11)تا پایان هزاره نخست هجری تألیف نمایند.نوشتن این کتاب در سال 993 شروع شد و پس از پایان یافتن کار، آن را اَلفی یا تاریخ اَلفی نامیدند.برخی از پژوهندگان این اثر را به درستی " دایره المعارف تاریخ هزار ساله اسلام " خوانده اند.

احمدبن نصرالله تتوی و آصف خان قزوینی در کتاب گرانمایه "تاریخ اَلفی" که توسط "غلامرضا طباطبایی مجد" تصحیح شده است آورده اند که پانصد سال پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و در اول ماه محرم، "احمد بیگ وَهسودان کُرد" که صاحب مراغه و برخی بلاد آذربایجان بود توسط فدویان اسماعیلیه و در حضور اتابک طُغدکین در دارالاماره سلطان محمد کشته شد و از وقایع آن سال به فوت امیر چاولی سقاوو در ولایت فارس و همچنین فتح قلعه رُمبه داراب در صفحات 2806 و 2807 اشاره می نمایند.در توضیح ساختار این کتاب تذکره آمده است که علیرغم رسم معمول در سالشماری بر مبنای هجرت پیامبر اکرم(ص)، به اشتباه رحلت حضرت پیامبر(ص) به عنوان مبداء تاریخ نگارش قرار گرفته و باید برای هر واقعه ای ده سال بر زمان وقوع آن رویداد افزود.اما ماجرای فتح دژ رُمبه در کتاب فارسنامه ناصری در ذیل وقایع سال پانصد و شش آورده شده است.
یکی از مهمترین رویدادهای نقل شده در این کتاب گرانبها، موضوع فتح دژ رُمبه داراب است که بواسطه مرتبط بودن با حوزه تاریخ شهرمان، آنرا تقدیم علاقمندان می نماییم.
 

(تصویر از کتاب داراب شکوه فراموش شده پارس-خسروی، احمدرضا)


شخصیت اصلی داستانِ فتحِ دژ رُمبه داراب کسی نیست بجز "امیر اتابک چاولی سلجوقی" که در یک سوی داستان تاخت و تاز می نماید و چهره دیگر، حاکم دارابجرد یعنی ابراهیم بیگ 1 است که شهر را رها نموده و به سمت کرمان می رود تا از ارسلانشاه]حاکم کرمان[ درخواست لشکر و کمک نماید.

چاولی به زبان ترکی به معنای باز یعنی همان پرنده شکاری است که وی را حاکم شیراز و امیر الامراء سلاطین سلجوقی نیز گفته اند 2 و ابن اثیر 3  نام وی را " جاولی" نوشته است.

در کتاب تاریخ الفی آمده است که" چون سلطان محمد ولایت موصل و جزیره را از امیر سقاوو گرفت و امیر چاولی به ملازمت سلطان رسید، سلطان او را به عنایات خسروانه سرافراز ساخته اتابکِ پسر خود، چِغری بیگ، را به او ارزانی داشت و ولایت فارس را به تمامه به جایگیری او عنایت فرمود". 4  

امیر چاولی در ابتدا از اصفهان متوجه فارس می شود و پس از فتح ولایت بلداجی، که از غلامان سلطان ملکشاه بود قلعه اصطخر را که در دست وزیر بلداجی و معروف به "جهرمی" بود مسخر نمود و راهی شیراز شد.

آن زمان شیراز در دست یکی از امرای شبانکاره به نام "حسن مبارز" معروف به "حشوه" بود که بسی ظلم و فساد میکرد.چاولی در پی حسن مبارز فرستاد اما وی در جواب چاولی نوشت: "من بنده دولتخواه سلطانم و در این مدت هرگز قدم از دایره اطلاعت او بیرون ننهاده ام اما بواسطه منکری که از تو نسبت به بلداجی ظاهر شده آمدن من به حضور از جمله محالات است." 5

چاولی مکر و حیله کرد و رو به اصفهان نهاد.ایلچیِ حسن مبارز برای رساندن خبر دور شدن چاولی از فارس به سرعت به سمت حسن مبارز حرکت نمود اما غافل از آنکه چاولی بلافاصله و با سرعت در تعقیب وی است بنحوی که فاصله آنها با همدیگربه یک نماز شب تا نماز صبح رسید.خبر دور شدن چاولی و رها نمودن این ولایت چون به حسن مبارز رسید مشغول خوردن شراب شد و خمار در خمار بیهوش گردید.
چاولی از این فرصت استفاده نموده و وارد فسا میشود.برادر حسن مبارز چون از آمدن چاولی باخبر شد خود را به برادرش رسانید تا خبر آمدن چاولی را به برادر بدهد اما وی را بیهوش و مست یافت و ناچاراً با ریختن آب سرد بر بدنش او را بیدار نمود و با هم به یکی از قلعه های اطراف فسا فرار می نمایند.

چاولی، فسا و جهرم را غارت کرده و سپس برای دستگیری حسن مبارز به سوی آن قلعه(قلعه انج)6 می شتابد.وی قلعه را محاصره می نماید اما چون زمان محاصره طولانی می شود از در صلح و دوستی با حسن مبارز برآمده و به سمت شیراز رفته و پس از مدتی توقف رو به سوی کازرون می رود.

والی کازرون در آن زمان "ابوسعیدبن محمد" بوده که در "تاریخ کامل" نام او "ابوسعد بن محمد" 7 ذکر شده که پس از شنیدن حرکت چاولی به سمت کازرون بلافاصله اموال و آذوقه و خانواده خود را برداشته و به سمت قلعه ای که در اختیار داشت می رود.

چون محاصره قلعه بیش از دو سال طول می کشد چاولی سرخورده از عدم پیروزی شخصی را از قِبَل خود بدان قلعه می فرستد اما ابو سعید برای آشکار نشدن کمبود آذوقه آن شخص را می کشد.مجدداً و پس از عدم نتیجه، چاولی جماعتی صوفیه را به سراغ ابوسعید می فرستد تا از در صلح وارد شوند اما ابوسعید آنان را آنقدر در آفتاب نگه می دارد تا از تشنگی هلاک شوند.
در ادامه آمده است:
بعد از مدتی بالاخره اهالی درون قلعه به دلیل کمبود آذوقه امان نامه خواستند و چاولی نیز امان داد اما ابوسعید چون متوجه شد که چاولی در پی اوست گریخت و به کوهی پناه برد.چاولی فرزندان ابوسعید را گرفت و جماعتی را در پی یافتن او فرستاد.آن جماعت در راه غلامی زنگی را با مقداری غذا یافتند و چون از وی پرس و جو نمودند که این غذاها برای چه کسی است و وی پاسخی نداد او را کتک زده و زنگی اعتراف نمود که مرغ بریان و حلوا و نان را برای ابوسعید به کوه می برد.
آن جماعت، ابوسعید را بواسطه راهنمایی غلام زنگی یافتند و نزد چاولی برده و او نیز فی الحال گردن ابوسعید را زد و اموال او را متصرف شد.
مطابق نوشته تاریخ الفی، در زمان لشکرکشی و خونریزیهای امیر چاولی در فارس حاکم دارابجرد شخصی است به نام ابراهیم بیگ 8 ، (در کتب مختلف وی را ابراهیم 9 ، ابراهیم مماران و ممابران 10  و امیر ابراهیم دارابی 11  نیز خوانده اند) که سِمَت دامادی به پادشاه کرمان "ارسلانشاه بن کرمانشاء بن ارسلان بیک بن قاورد" 12 یا همان "ارسلانشاه بن کرمانشاه بن ارسلان بک بن قاورت" 13 داشته و پس از شنیدن خبر حضور چاولی برای درخواست کمک به سمت کرمان میرود و دژ رُمبه را رها می کند.ابن اثیر می نویسد:" حاکم داراب موسوم به ابراهیم از ترس او]جاولی[ گریخت و به کرمان رفت.14


***

منابع:
1-تاريخ الفي-تتوي/آصف-طباطبايي مجد-تهران-1382-جلد4- صفحه2807
2-سلجوقيان و غز در کرمان-محمد ابراهيم خبيصي-تصحيح محمد ابراهيم باستاني پاريزي-تهران-طهوري-1343 -صفحه 34
3-الکامل في التاريخ-ابن اثير-دار صادر- بيروت-جلد 10-صفحه 519
4- تاريخ الفي-تتوي/آصف -جلد4-صفحه2804
5-همان/صفحه2804
6- همان/صفحه2805
7-تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-خليلي/حالت-تهران-موسسه مطبوعات علمي-1371-جلد 24-صفحه199
8- تاريخ الفي-تتوي/آصف -جلد4-صفحه 2807
9- تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران-ابن اثير-حالت/خليلي-جلد24-صفحه199
10-نزهه القلوب-مستوفي-محمد دبير سياقي-جلد 1-صفحه198-(در ايام سلف نوشته است)
11- سلجوقيان و غز در کرمان- خبيصي-صفحه34 /فارسنامه ناصري-منصور رستگار فسائي-صفحه 26
12-تاريخ الفي-جلد 4-صفحه 2806 و فارسنامه ناصري- منصور رستگار فسائي-صفحه 26
13-تاريخ کامل-ابن اثير- جلد24-صفحه-199
14-همان

***

استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

بخش دوم را از اینجا بخوانید

بخش پایانی را از اینجا بخوانید

 

 


برچسب‌ها: داراب, سلجوقیان, چاولی, تنگه, رمبه
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:24 ] [ جلیل سلمان ]

بدون شک تاریخ این سرزمین همواره وقایعی را تجربه نموده است که گاه شیرین و گاه تلخ بوده اند اما درس گرفتن از آنچه بر ما گذشته است می تواند راه روشن فرداهایمان باشد.باید تلخی هایش را به کناری نهاده و فقط شیرینی مطالعه آنها را به کام خود و دیگران هدیه نماییم تا عبرتی گرفته و از آنها بگذریم.


مردم شهرستان داراب در طول سالیان گذشته وقایعی را تجربه نموده اند که حاصل کشمکش ها و قدرت طلبی های دیگران بوده است هر چند که خود کمتر بر آن دخیل بوده اما کسانی هم بوده اند که در جای جای این سرزمین و بواسطه حضور و یا عبورشان از این شهرِ تاریخی نامش را برای همیشه جاودانه کرده اند.


سیطره اشرفِ افغان]شاه اشرف[ و خونریزی ها و قتل عام مردم ایران توسط وی و اطرافیانش آنقدر عظیم و  بزرگ است که پرداختن به جزء جزء آن زمان فراوان و تخصص وافی و کافی می خواهد اما به دلیل گره خوردن نام یکی از مبارزان آن دوران با نام شهر داراب مختصری از شرح وقایع آن روزگار تلخ را تقدیم علاقمندان به تاریخ می نماییم.


کلیه مدارک و مستندات موجود در این نوشته ها بر اساس دو کتاب تاریخی «مجمع التواریخ» اثر «محمد خلیل مرعشی صفوی» و دیگری کتاب « اشرف افغان بر تختگاه اصفهان» تألیف «دکتر ویلم فلور» می باشد که «دکتر ابوالقاسم سری» آنرا ترجمه نموده است و دلیل انتخاب این دوکتاب قطعاً یکی به دلیل مستند بودن نوشته های روزنامه شرکت «واک» در کتاب « اشرف افغان بر تختگاه اصفهان » است و دیگری به این علت که ناشر کتاب «مجمع التواریخ» معتقد است که مؤلف آن یعنی «میرزا محمد خلیل مرعشی صفوی» در نوشتن حوادث آن دوران و شرح وقایع راجع به «سید احمد شاه مرعشی» دقت نموده است.


دکتر ابوالقاسم سری در بخش یادداشت مترجم می نویسد:
"کتاب«اشرف افغان بر تختگاه اصفهان» دنباله کتاب «برافتادن صفویان و برآمدن محمود افغان» است، شرح رویدادهای مهم زمان سلطه اشرف را از دیدگاه نویسندگان هند خاوری که در مطاوی کتاب اختصاراً واک voc نامیده می شود، در بردارد.


در این شرکت روزنامه ای بوده است که در آن وقایع مهم روزانه ئی که بیشتر به اوضاع سیاسی کشور ایران مربوط بوده است، ثبت می شده است.معلوم نیست چند تن به این کار ارزنده مشغول بوده اند.
جنون قدرت محمود و شهوت اشرف                 پی چپاول اموال و قتل عام گذشت
نماند از این دو ستمکاره هیچ جز نفرت                 زمان این دو ستمگر چو باد سام گذشت"1

دکتر ویلم فلور در وقایع سال های 1725 تا 1727 میلادی که مربوط به قیام و سقوط سید احمد خان پادشاه کرمان است شرح درگیرها و جنگهای وی را آورده و ما به اختصار آنرا ذکر می نماییم:
"در شبانگاه 7/8/1722 میلادی یا 22 شعبان، میرزا سید احمد مرعشی همراه با طهماسب میرزا]شاهزاده[ خط محاصره اصفهان را شکافته گریختند]اصفهان آن زمان در محاصره افغان ها بوده است[.عیاشی و هرزگی طهماسب میرزا و علاقه نداشتنش به امور کشور و بی توجهیش به اندرزهای سید احمد، موجب شد که این مرد از شاهزاده گسسته و خود قیامی را علیه افغان ها سازمان دهد.وی به ابرقوه رفته فرمانی را از سوی طهماسب میرزا خطاب به خودش جعل کرد که به موجب آن از سوی شاهزاده به مقام سپاه سالاری فارس و لقب «خان» مفتخر شده بود".2


مردم فارس نیز بدین واسطه به زیر بیرق سید احمد خان گرد آمدند.به دلیل اینکه وی نگران حملات تلافی جویانه افغان ها بود به سمت جنوب حرکت می نماید و در اوایل سال 1137 هجری–پایان سال 1724 میلادی-به جهرم می رسد.حاکم محل، عبدالغنی بیگ که سازمان مقاومت علیه افغان ها تشکیل داده بود به وی می پیوندد.حاکم افغانی شیراز 900 تن را برای بیرون راندن سید احمد خان از جهرم می فرستد اما محاصره شش ماه بطول می انجامد و محاصره به دلیل مقاومت مدافعان شهر نا کام می ماند.
*-*-*-*

توضیحات:
1-اشرف افغان در تختگاه اصفهان-ویلم فلور-دکتر ابوالقاسم سری-چاپ اول-سازمان چاپ خواجه-بهار1367-صفحات 4 تا11
2-همان-ص35

***

استخراج، تایپ و ارائه از: جلیل سلمان

بخش دوم را از اینجا بخوانید

بخش پایانی را از اینجا بخوانید

 


برچسب‌ها: داراب, اشرف, افغان, قلعه, حسن آباد
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 12:23 ] [ جلیل سلمان ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

" چِنُ وِن " یکی از اصطلاحات مردم داراب و به معنای کنجکاوی بیش از حد و بهم ریختن اسباب و اثاثیه است.البته هدف این وبلاگ کنکاش، تحقیق و جستجو و پژوهش است.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس