چِنُ وِن
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید



برچسب‌ها: داراب, سیمان
[ جمعه بیست و چهارم بهمن 1393 ] [ 8:14 ] [ جلیل سلمان ]


برچسب‌ها: داراب, جشن 22 بهمن
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1393 ] [ 15:3 ] [ جلیل سلمان ]

2

 

 


برچسب‌ها: داراب, 22 بهمن, 93
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1393 ] [ 14:17 ] [ جلیل سلمان ]

بالاخره پس از مدتها انتظار کتاب فاخر و ارزشمند " داراب در سفرنامه ها، خاطرات و کتب جغرافیایی " به همت بلند و مثال زدنی آقایان « غلامرضا بهنیا(کلاه کج) » و« ضیاء کمانه » به طبع چاپ رسید و بار دیگر محفل زمستانه علاقمندان به کتب تاریخی در داراب را گرم نمود.


کتاب " داراب در سفرنامه ها، خاطرات و کتب جغرافیایی " علاوه بر اینکه به یادداشت ها و ثبت نظریات و دیدگاه های  سیاحان مختلف خارجی و داخلی در خصوص داراب می پردازد، حاوی اسناد و مدارکی است که در زمان خود تاریخ ، فرهنگ و نوع زندگی مردمان ساکن داراب را نیز در خود جای داده است.



 

 آقایان « غلامرضا بهنیا(کلاه کج) » و« ضیاء کمانه » آنقدر برای گردآوری این مطالب متحمل رنج و زحمت شده اند که بعنوان یکی از مطلعین باید اعتراف نمایم اگر پشتکار و اراده آنان نبود این کتاب هرگز به چاپ نمی رسید.


روحیه خستگی ناپذیر ایشان در جمع آوری کتاب های تاریخی از یک سو، اصلاح، ویرایش و منظم نمودن مطالب از سویی دیگر منجر به ارائه کتابی فاخر گردید که در این مجال اندک امکان پرداختن به آن نیست اما تنها مطلبی که می توان در قدردانی از زحمات این دو عزیز نقل نمود -عرضِ خسته نباشیدی جانانه- به آنان است.
کتاب" داراب در سفرنامه ها، خاطرات و کتب جغرافیایی " شما را به دوران مختلف تاریخی می برد، گاهی صفویه و گاهی قاجار و گاهی دیرتر. مارکوپولو، اوژن فلاندن، دلاواله، دیتریش هوف، اوزلی، موریه، ابوت، سرپرسی سایکس و دیگرانی چند همگی در این کتاب جمع شده اند تا یکبار دیگر تاریخ شگفت انگیز داراب را در زمان خود برای شما حکایت نمایند.
این کتاب در دویست و هشت صفحه توسط انتشارات ذکری قم و در 1000 نسخه به چاپ رسیده  و هم اکنون در کتاب فروشی های داراب در معرض دید علاقمندان قرار دارد.
"وبلاگ چن ون" برای آقایان « غلامرضا بهنیا(کلاه کج) » و« ضیاء کمانه » و همه عزیزانی که در راه معرفی تاریخ بی بدیل این شهرستان تلاش می نمایند آرزوی سربلندی و موفقیت  می نماید.
مطالعه این کتاب جذاب را به همه خوانندگان عزیز توصیه می نماییم.


برچسب‌ها: کتاب, داراب در سفرنامه ها, کمانه, بهنیا
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 11:22 ] [ جلیل سلمان ]

جلیل سلمان - در پژوهش های تاریخی، گاهی کلمات حرف اول را می زنند و گاهی تصاویر، اما مهم این است که هر یک از آنها به نوبه خود بتواند گوشه ای از هویت تاریخی ما را نمایان سازد.
« کتاب ارزشمند صوره الارض، اثر ابوالقاسم محمد بن حوقل نصيبى ابن حوقل، سياح معروف و جغرافى‏ دان عرب، متعلق به قرن ۴ هجری است كه توسط آقاى جعفر شعار به فارسى ترجمه شده است.مترجم، در ابتداى كتاب، طى مقدمه ‏اى به معرفى مولف، اهميت كتاب، روش ترجمه و همچنين نسخه‏ هاى متن عربى كتاب اشاره كرده است.
اين كتاب ترجمه تمام صورة الارض نيست، بلكه تنها قسمت مربوط به ايران در سيزده فصل به فارسى درآمده است. در فصل اول «درياى فارس» اگر چه بخشى از مطالب مربوط به كشورهاى عربى مجاور درياى فارس است؛ امّا چون بيشتر مطالب به جغرافياى ايران ارتباط داشت، همه فصل ترجمه گرديده است. براى حفظ امانت، در ترجمه كتاب دقت كامل معمول گرديده است تا مفهوم عبارات آنچنان كه مراد مؤلف بوده، به فارسى درآيد، ازاين‏ رو هر جا عبارت كتاب به نظر نگارنده مبهم بوده، در حاشيه تذكر داده شده است.

                                                نقشه ایران در قرن چهارم هجری

ضبط نام‏ه اى كشورها و ولايات و شهرها و ديه‏ ها كه اغلب فارسى هستند و در متن عربى رنگ عربى به خود گرفته ‏اند، همچنان حفظ شده است منتهى نام مصطلح در فارسى كه با مراجعه به منابع ديگر به دست آمده، در داخل كمانك درج شده است؛ هچون عبادان (آبادان) و نشوى (نخجوان) و جز اين‏ها.
مبناى ترجمه كتاب نسخه چاپ ليدن است كه به طبع انتقادى رسيده و اختلافات نسخ در حاشيه آن آمده است. در ترجمه حاضر نيز براى تكميل فايده نسخه بدل‏ها به جز مواردى كه ذكر آنها سودى نداشت يا بى‏ پايه و نادرست بود، ذكر گرديد تا پژوهشگر را در به دست آوردن صورت درست نام‏ه اى اماكن يارى كند و به خواننده اطمينان خاطر بخشد. ابن حوقل؛ چون ديگر جغرافى‏ نويسان قديم، عموما به جاى ايالت يا استان امروزه «كوره» گفته است، و مترجم با توجه به مصداق و موارد استعمال كلمه لغت «ولايت» را برگزيد.
ياقوت در مقدمه معجم‏ البلدان (چاپ ليدن ج ١ ص ٣٩) به نقل از حمزه اصفهانى می آورد: «كوره اسمى است فارسى خالص، كه به قسمى از اقسام استان اطلاق مى‏شود، و عرب آن را گرفته و نام استان قرار داده است ... ازاين‏رو كوره و استان يكى است. آن گاه گويد: به نظر من كوره هر سرزمينى است كه چند قريه را شامل گردد، و اين قريه‏ ها قطعا بايد قصبه‏ اى يا شهرى يا رودخانه ‏اى داشته باشند كه كوره بدان نام خوانده شود، چنان كه دارابجرد شهرى است در فارس، و توابع وسيعى دارد.

                                            نقشه فارس در قرن چهارم هجری

اين شهر با توابع خود كوره دارابجرد ناميده میشود، و مانند نهر الملك كه رودى بزرگ است و از فرات بيرون مى ‏آيد و در دجله مى‏ ريزد و داراى سيصد قريه است و همه آنها را مجموعا نهر الملك خوانند.»
ابن حوقل مولف کتاب ، به دانش جغرافیا علاقه فراوان داشته، چنانکه خود می گوید: « از هنگام جوانی به خواندن کتاب های مسالک و ممالک سخت دلبسته بودم، و مراد من آن بود که به چگونگی آداب و سنن و معارف و علوم و مذاهب گوناگون آگاه باشم.»
***
منبع: صوره الارض، ابن حوقل-شعار، جعفر-بخش مقدمه و معرفی کتاب


برچسب‌ها: داراب, فارس, نقشه, قرن چهار
[ سه شنبه هفتم بهمن 1393 ] [ 15:8 ] [ جلیل سلمان ]

تاریخ انتشار : ۶ آذر ۱۳۹۳
داراب آنلاین:

جلیل سلمان - وقتی تصاویر سکه های ضرب شده در ضرابخانه دارابگرد از مجموعه سکه های موجود در موزه "فیتز ویلیام" استخراج و برای اولین بار توسط سایت داراب آنلاین (اینجا) در معرض دید همشهریان عزیز قرار گرفت هرگز گمان نمی بردیم که مورد توجه بسیاری از علاقمندان به تاریخ در شهرستان داراب و حتی برخی از سایت های فعال کشور در مبحث میراث فرهنگی قرار گیرد.

از نکات جالب توجه در خصوص سکه های ضرب شده در ضرابخانه دارابگرد این است که برخی از آنها ارتباط مستقیمی با گاه شماری در ایران داشته تا آنجایی که بعنوان کهن ترین اسنادی که تاریخ گاه شماری مجوسی(زردشتی) را با خود دارند مورد توجه محققین قرار گرفته اند.
گاه‌شماری، سالنما، سالنامه یا تقویم شیوه تعیین، نگهداری و تنظیم حساب زمان و تاریخ است که محور آن سال می‌باشد.تقویم و سالنامه بیشتر به محاسبه و نمایش یک‌ دوره یا یکسال گفته می شود و در جهان شیوه‌های گوناگونی از گاه‌شماری رواج دارد.


انتخاب مبداء گاه شماری توسط ایرانیان در دوران ساسانی گاهی بر اساس زمان بر تخت نشستن یک پادشاه ساسانی و گاهی بر اساس زمان درگذشت وی بوده است مثل گاه شماری مجوسی یا فارسیه که مبداء آن مفروضاً زمان جلوس شاه جدید ساسانی بر تخت سلطنت بوده است و سکه های ضرب شده در آن دوران بهترین و معتبرترین روش تعیین گاه شماری می باشند.
امین امینی،‌ کارشناس سکه در نشست «بررسی و شناخت نمادهای سکه‌های آخرین شاهان ساسانی» می گوید: سکه‌های ساسانی اطلاعات مهمی درباره تاریخ و ضرابخانه شاهان این دوره ارایه می‌دهد و تنها راهگشای فهم این دوره مهم تاریخی ایران به‌شمار می‌آیند.
نویسنده کتاب «سکه‌های ساسانی» با بیان مشخصه‌های سکه‌های ساسانی اظهار می دارد: تاریخ ضرب سکه‌های ساسانی در سمت چپ سکه و در کنار نماد موبد (ملازم آتش) ضرب می‌شد.
ویژگی دیگر این سکه‌ها، آوردن نام محل ضرب سکه‌هاست که برای شناخت گستره فرمانروایی هر یک از پادشاهان ساسانی اهمیت بسیاری دارد و نام ضرابخانه سکه‌ها نیز در سمت راست دیده می‌شود.وی با نام بردن ضرابخانه‌های مختلف بر اساس نامی که روی سکه‌ها نقش بسته ادامه می دهد: در هر دوره بسته به حیطه قدرت پادشاه ساسانی، ضرابخانه‌های متفاوتی فعالیت می‌کردند. همدان، اردشیرخوره، اهواز، شوش، ایران (ضرابخانه دربار)، آترا، آمل، ارمنستان، استخر، بی‌شاپور، داراب‌گرد، گت (جی)، کرمان، گرگان، گندی‌شاپور، ری، رامهرمز، شیراز، میبد (یا میشان)، مرو، یزد، نی‌ریز، سیستان (سَکستان)، فسا و بلخ برخی از محل‌های ضرب سکه هستند که روی سکه‌های مختلف نام آن‌ها نوشته شده است.


از نکات جالب توجه در خصوص سکه های ضرب شده در دارابگرد، پراکندگی این سکه ها در نقاط مختلف ایران است و بی شک یکی از دلایل اصلی این پراکندگی به رایج بودن این سکه ها در دوران خود باز می گردد که اهمیت ضرابخانه دارابگرد را نشان می دهد.
انتشار خبر مرمت یک قطعه سکه ساسانی مکشوفه در ضلع جنوبی آتشکده آذر برزین مهر توسط میراث فرهنگی استان خراسان رضوی که متعلق به خسرو دوم (پرویز) می باشد و در سال سی و هفتم سلطنت وی در ضرابخانه دارابگرد ضرب شده است مهر تایید دیگری بر اهمیت و جایگاه ضرابخانه دارابگرد دارد. از جمله نقاط دیگری که سکه های ضرب شده در دارابگرد در آنجا به دست آمده است عمارت اردشیر دراز دست در شوش و همچنین تپه گلرخ در لار می باشد.

اما در کتاب اخترشناسان و نوآوران مسلمان و در ذیل توضیحات بخش گاه شماری یزدگردی و نخستین کاربردهای گاه شماری هجری قمری در ایران به این نکته اشاره شده است که تقریباً از سال سی ام یزدگردی، نمونه سکه هایی در ایران بدست آمده که با گاه شماری هجری قمری ضرب شده است، از جمله سکه هایی با تاریخ 41 هجری قمری که در دارابگرد و زرنج ضرب شده اند.
نویسنده این کتاب در بخش زیج های معروف آورده است: کهن ترین سندی که تاریخ گاه شماری مجوسی]زردشتی[ دارد، سکه ای است که در دارابگرد(در سال 26 مجوسی/58 هجری قمری) ضرب شده است.بر اساس مهمترین اسنادی که تاریخ گاه شماری مجوسی برخود دارند، این گاه شماری تا سالهای پایانی قرن دوم هجری در میان اسپهبدان طبرستان رایج بوده است.
علی زمانی قمشه ای می نویسد: از مهمترین این اسناد مجموعه سکه های عرب-ساسانی است که پس از ورود اسلام، در نقاط گوناگون ایران ضرب شده اند.نخستین نمونه های موجود این سکه ها در سال (20 یزدگردی/31 هجری قمری) در مرو و سیستان ضرب شده است.همچنین، نمونه هایی از این سکه ها متعلق به سال( 60 یزدگردی/72 هجری قمری) است که در دارابگرد (نزدیک داراب فعلی) ضرب شده است
اعتمادالسلطنه در کتاب تاریخ منتظم ناصری در توضیح عمارت اردشیر دراز دست در شوش آورده است:" در بالای عمارت قدری پول سفید مسکوک به خط کوفی بیرون آمده معلوم می شود بعد از غلبه عرب این پولها را دفن کرده اند و این پولها سکه بصره و دمشق و واسط و مرو و هرات و نیشابور و دارابجرد(دارابگرد) و اصطخر بود، تاریخ سکه پول یکصد و پنج هجری(105 هجری) است."  

 

توضیحات:
-مجوس: تابعان زرتشت را گویند-دهخدا.
-ضرابخانه: محلی است که تولید سکه در آن انجام می‌گیرد.
-زیج: در ستاره‌شناسی قدیم، مجموعه‌ای از جدول‌ها که مقادیر کمیت‌هایی که برای تعیین موضع سیاره‌ها به کار می‌رفته، در آن درج می‌شده است زیج یا زیگ می‌گفتند-مجموعهٔ واژه‌های مصوّب فرهنگستان زبان فارسی تا پایان سال ۱۳۸۹.

منابع:
-اخترشناسان و نوآوران مسلمان-علی زمانی قمشه ای-جلد 4-صفحات 415 و 418
-تاریخ منتظم ناصری-اعتمادالسلطنه-صفحه1733
-ایبنا-نشست بررسی و شناخت نمادهای سکه‌های آخرین شاهان ساسانی-امینی، امین
-پایگاه اطلاع رسانی استان خراسان رضوی، به نقل از روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی
-خبرگزاری میراث آریا
- فرهنگ معین
-ویکی پدیا

مطالب مرتبط:

- سکه های داراب

- سکه های داراب


برچسب‌ها: داراب, سکه, گاه شماری, دارابگرد
[ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ] [ 16:52 ] [ جلیل سلمان ]

به قلم دکتر میرزا محمد حسنی؛
کتاب «تاریخچه آرامگاه دحیه کلبی در دارابجرد» منتشر شد
تاریخ انتشار : ۱۷ دي ۱۳۹۳
داراب آنلاین:

جلیل سلمان - پس از انتشار چندین کتاب در سال 1393 این بار« دکتر میرزا محمد حسنی» با کتاب "تاریخچه آرامگاه دِحیه کلبی در دارابجرد" محفل زمستانی علاقمندان به مطالعه کتاب را گرم نمود.

آرامگاه «دِحیه انصاری» در کناره غربی دژ «دارابگرد»، یکی از آثار فاخر و ارزشمند تاریخی-دینی شهرستان داراب می باشد و یکی از دلایل اصلی انتساب شهرمان به شهرِ امام حسن مجتبی علیه السلام وجود همین آرامگاه می باشد.

برای اولین بار مجتمع حسنیه و به همت کسانی همچون زنده یاد سید محمد جعفر بلاغی، آقایان جواد و محسن امام، جناب باهری، حاج شیخ جعفر امامی و محمد ربانی و جناب نعیمی مطالبی پیرامون دحیه کلبی در کتابی تحت عنوان " داراب  شهر امام حسن مجتبی علیه السلام و دحیه کلبی انصاری(قدس سره) " منتشر نمودند اما « دکتر میرزا محمد حسنی» با نگاهی کاملاً آکادمیک، وسیع و در قالبی جدید تاریخ، جغرافیا، هنر و ادبیات را به یاری گرفته و این آرامگاه تاریخی را مورد بررسی  و مطالعه چند جانبه قرار داده است.



بررسی ها نشان می دهد از «دِحیه کلبی» در کتب تاریخی فراوانی نامبرده شده است و دلیل تعدد تکرار نام وی به چندین موضوع مهم و نقش وی در هریک از آنها باز می گردد.در میان دلایل فراوان موجود، پر رنگ ترین نقوش زندگی ایشان بشرح ذیل قابل اشاره می باشد:

الف-وی صحابه حضرت پیامبراکرم (ص) بوده و در بسیاری از جنگ های مسلمین شرکت داشته و ایشان را همراهی نموده اند. دِحیه دارای صورتی زیبا بوده و حضرت جبرئیل به شکل وی بر پیامبر مکرم اسلام ظاهر می شده است.این نقل در بسیاری از کتب تاریخی همچون: "طبقات ابن سعد"،" فضائل القران"،" سیره ابن هشام"، "سبل الهدی"، "آثار عجم" و "تاریخ مدینه دمشق" و بسیاری دیگر از کتب تاریخی قابل مشاهده است.

ب-دحیه، حامل نامه پیامبر مکرم اسلام(ص) به قیصر روم(هراکلیوس/هِرقِل) بوده و در شهر «حِمص» با قیصر ملاقات می نماید.این موضوع در کتاب هایی همچون:" الطبقات الکبری"، "سیره حلبی"، "تاریخ طبری"، "ناسخ التواریخ"، "تاریخ مدینه دمشق" و بسیاری دیگر از کتب در دسترس علاقمندان قرار دارد.

ج-وی به عنوان نماینده امام حسن مجتبی علیه السلام و جهت جمع آوری خراج در «دارابگرد» حضور پیدا نموده اند و دلیل اصلی اهمیت آرامگاه وی نیز به این موضوع باز می گردد که دحیه کلبی نماینده ای از طرف امام بوده اند و این موضوع با نوشته های کتب تاریخی در خصوص شیعی بودن فضای شهر داراب و احترام قلبی مردم به اهل بیت( علیهم السلام) از گذشته تا حال کاملاً مناسبت دارد و با مطالعه بیشتر پیرامون شخصیت وی به این نتیجه خواهیم رسید که دحیه کلبی به عنوان نماینده امام حسن مجتبی علیه السلام و در پی عقد صلحنامه به داراب آمده اند و تا حد زیادی نمی توان بجز اجرای بند 4 این صلحنامه دلیل محکم دیگری برای حضور ایشان در این شهر یافت.البته «امین احمد رازی» این موضوع را در کتاب "هفت اقلیم" نقض نموده و دِحیه را مفتوح کننده بسیاری از بلاد فارس دانسته است.

در خصوص صلحنامه امام حسن مجتبی(ع) و معاویه نیز منابع قابل بیانی وجود دارند. من جمله: "انساب الاشراف"، "ادب الشیعه الی نهایه القران"، "بین السنه و الشیعه"، "تاریخ الخلفاء" ، "ترجمه الامام الحسن(ع)"، "اخبارالطوال"، "تاریخ مدینه دمشق"،"روضه الصفا"، "بحارالانوار"، "آثار عجم" و "تاریخ الفی" نیز قابل ذکر می باشند.البته منابع دیگری نیز وجود دارند که اغلب به زبان عربی منتشر و تاکنون به فارسی ترجمه نشده اند.

«فرصت شیرازی»، صاحب کتاب "آثار عجم"، «دحیه کلبی» را متعلق به سرزمین یمن می داند و «ابن عساکر» در کتاب "تاریخ مدینه دمشق" و به نقل از "ترجمت فی الاستیعاب" و "الاصابه"، اسمِ دحیه را چنین آورده است:

"دِحیَهُ بن خلیفه بن فَروَه بن فَضَاله بن زید ابن امریء القیس بن الخَزج بن عامر بن بکر ابن عامر الاکبر بن بکر بن زید اللات ابن رُفَیدَه بن ثور بن کلب بن وَبَرَه بن تَغلَب ابن حُلوان بن عمران بن الحاف بن قُضَاعه الکلبی."

« دکتر میرزا محمد حسنی» ، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد شاهرود در مقدمه کتاب "تاریخچه آرامگاه دِحیه کلبی در دارابجرد" چنین می نویسد:

"وجود آرامگاه‌های متعدد شیعی در ایران بررسی موضوعی این مکانها را توسط پژوهشگران حوزة مطالعات تاریخی و مذهبی ضروری می‌سازد.

این آثار را می‌توان از جنبه‌های مختلف نَسب‌شناسی، تاریخچة احداث بنا، سبک معماری و اوضاع سیاسی و مذهبی ایران در دورة مورد بحث بررسی کرد. شاید در ابتدا و قبل از انجام پژوهشی دامنه دار بنظر برسد که اطلاعات چندانی درباره برخی از این آرامگاه‌ها در دست نیست، ولی با کنکاش در متون تاریخی، اسناد وقفنامه‌ها و شواهد معماری و با تجمیع داده‌های موجود بطور نسبی می‌توان اطلاعات حائز اهمیتی در مورد هر کدام از این زیارتگاه‌ها جمع‌آوری کرد. بررسی تاریخچة هر کدام از این آرامگاه‌ها می‌تواند بیانگر تداوم عقاید شیعی در سرزمین ایران باشد.

در این پژوهش نگارنده سعی کرده است با بررسی و نقد اخبار مندرج در متون تاریخی و همچنین بررسی شواهد معماری اطلاعاتی در مورد تاریخچة بنای آرامگاه دحیه کلبی در شهر دارابجرد به دست آورد.

با بررسی‌های صورت گرفته احتمالا بتوان تاریخچة آرامگاه دحیه را تا 900 سال پیش (قرن پنج هـ .ق) تاریخ‌گذاری کرد. هر چند به استناد شواهد مکتوب تاریخی و آثار به دست آمده، تاریخچة 600 سالة برای ‌آرامگاه دحیه در دارابجرد وجود دارد."

کتاب "تاریخچه آرامگاه دِحیه کلبی در دارابجرد" در 94 صفحه و از سوی انتشارات مجمع ذخائر اسلامی در سال 93 منتشر شده است و شماره ثبت این کتاب در کتابخانه مجلس 527318 می باشد.

وبلاگ چن ون، برای ایشان آرزوی موفقیت و سربلندی می نماید.   


برچسب‌ها: کتاب, دارابجرد, دحیه, حسنی
[ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ] [ 16:32 ] [ جلیل سلمان ]

داراب آنلاین:
تاریخ انتشار : ۲۸ دي ۱۳۹۳

جلیل سلمان - وقتی با پدر بزرگ ها و مادربزرگ های دارابی هم صحبت شوید احتمالا یکی از ضرب المثل های زیر را از آنها بشنوید که البته امروزه کمتر مورد استفاده مردم داراب قرار می گیرند.

بخشی از ضرب المثل های شیرین دارابی از کتاب " آداب و رسوم داراب" نوشته «اقدس مقدسی» در ادامه می آید.

 

خوبه والا ! بَچه ش اَ بَچه م بزنه پیر شه ، بَچه م اَ بَچه ش بزنه کور شه.

 

***

 

اگه صد سال اَ  بی گوشتی بمیرم

کــلاغِ دورِ قـــبرســـتون نگـــــــیرم

 

( اَ:از / بی گوشتی: نداشتن گوشت)

 

***

 

آب دَرِ خونه شَلی یَه.

 

قدر ناشناسی از وسایل و دارایی خود.

 

(آب جلو خانه گل آلود است.)

 

***

 

اگه دندون نباشد، نون توان خورد

مصیبت آن بود که نون نباشد

 

***

 

اگه از دل نداری دوست ما را

به قربون محبت های زبونیت

 

***

اگه بنده خواب است و نادون

خدا می دونه روغنِ کی به چراغون؟

 

(کی: چه کسی / چراغون : چراغ ها )

 

***

اگه شیر و شکر نوشی به غربت

به مانند گدایی در وطن نیست

 

***

بیچاره اگر مسجدِ آدینه بسازد

یا طاق فرود آید و یا قبله کج آید

 

(ایراد بی مورد گرفتن از افراد)

 

***

اگه هَمَی مرغی بود انجیرخوار

تا حالا نبود یَه ی انجیری اَ سرِ دار

 

(اگر همه مرغان انجیرخوار بودند تا حال یک دانه انجیر بر درختی نبود)

 

***

فلانی چاه پای دریا زده.

 

(با خانواده متموّل ازدواج کرده)

 


برچسب‌ها: داراب, ضرب المثل, کتاب, آداب و رسوم
[ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ] [ 16:28 ] [ جلیل سلمان ]
داراب آنلاین:

جلیل سلمان - در کتاب «تحریر تاریخ وصاف» آمده است :"در سال 430 هجری، تاش فراش مملوک عضدالدوله که والی اصفهان بود با لشکری عازم گرفتن چراگاه های شبانکاره شد.

در «صحرایِ رون» میان ایشان جنگی در پیوست و شبانکاره به جانب دارابجرد]دارابگرد[  رفتند و سپس اجاره داده شد که در آنجا سکونت کنند.

نسب ملوک شبانکاره به اردشیر بابکان می رسد و برخی می گویند از نسل منوچهرند.پیش از ظهور اسلام آنان اسپهبدان فارس بوده اند و در صحراء رون به ستورداری مشغول بوده اند.

بعد از مرگ عمر که یزدگرد به اصطخر آمد مردم فارس از اطاعت اعراب سرپیچی کردند، عثمان عفان ، عبدالله عامر را که به عوض ابوموسی اشعری به امارت بصره گماشته بود بفرستاد تا همه فارس را بگشاد و یزدگرد به دارابجرد]دارابگرد[ رفت و بعضی از وجوه و روساء شبانکاره با او همراه شدند.

عبدالله عامر اصطخر را بگرفت و با هربد داماد یزدگرد که حاکم آنجا بود پیمان صلح بست و خود عازم فتح جور شد.ابن عامر با شبانکاره راه موافقت پیمود و آنان با دلی فارغ به دارابجرد]دارابگرد[  و نواحی آن آمد و شد می کردند.

در سال 447 فضلویه بر نواحی فارس استیلا یافت و در هر طرف امیری از شبانکاره نصب کرد.مانند امیر ابو سعد محمد مما و امیرویه مسعودی و غیرهما."

همچنین در صفحه 22 کتاب «سخنی چند در باب احوال و اشعار حافظ» نوشته جواد مجدزاده صهبا که در سال 1321 منتشر شده است در خصوص محل سکنی ملوک شبانکاره ، به شرق فارس و بین سالهای 448 تا 756 اشاره شده و آمده است که پس از انقراض ایلخانان ، ملوک شبانکاره دعوی استقلال نمودند.

اما، فتح بن علی بنداری در کتاب «تاریخ سلسله سلجوقی» آورده است" امیران شبانکاره که طایفه ای از کردها هستند بر درگاه سلطان مقیم بودند.شهرهای اصلی شبانکاره ها در فارس جاهائی صعب العبور بود و قلاعی مرتفع داشتند."

«اشپولر» صاحب کتاب «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی» نیز در بخش وضع ایران از نظر زبان و در بخش کُردان می نویسد" در نقاط مختلفی در فارس (طبق منقول پنجاه هزار چادر و هریک مشتمل بر یک تا ده نفر)مخصوصاً در نواحی پنجگانه موسوم به "زموم الاکراد" حوالی شاپور و هم در اراضی آن قسمت که به نام ایشان شبانکاره ( ایلات اسماعیلی، رامانی، کرزوی، مسعودی و شَکانی)نامیده شده است، اضافه می گردد و کوچ کردن آنان (مثلاً کوچ کردن اسماعیلی)را به طرف دارابگرد در آغاز دوره اسلامی می توان نشان داد."

جنابدی، مورخ دوران سلطنت شاه‌عباس اول در کتاب «روضه الصفویه» به جبال شبانکاره در دارابگرد اشاره نموده و در احوالات شاه ایران در مسیر حرکت به شیراز می نویسد:"چون قصبه دارابجرد محل سرادقات اقبال گردید هوای صید و شکار جبال شبانکاره از خاطر خطیر خسرو اقلیم گیر سر زد..."

نویسنده کتاب «فرهنگ انجمن آرای ناصری»، رضا قلی هدایت در صفحه 501 و در توضیح شبانکاره آورده است"شبانکاره به فتح شین ، ولایتی بفارس و شهر آن دارابکرد است .چو از بناهای داراب بوده. ملوک شبانکاره گروهی بزرگ بوده اند و در نژادنامه پارسیان آورده ام."

در خصوص اینکه دارابگرد همان شبانکاره تاریخی است، جعفر شعار در حواشی و تعلیقات کتاب «صوره الارض» اثر ابن حُوقل(قرن چهارم هجری) و در صفحه 268 توضیح بسیار مهمی در این خصوص آورده است:

وی می نویسد : "دارابجرد یا دارابگرد همان ولایت شبانکاره است که در زمان مغولها از فارس جدا شده بود و حکومتی جداگانه داشت.به هر حال اسمِ شبانکاره امروز استعمال نمی شود و این ولایت امروز به دارابجرد ]دارابگرد[ معروف است."

حمدالله مستوفی(قرن هشتم هجری) نیز در کتاب«نزهه القلوب» و در ذیل توضیحات کوره دارابجرد آورده است: " کوره دارابجرد به داراب بن بهمن اسفندیار کیانی منسوب است و ولایتی که اکنون شبانکاره می خوانند و علی حده ذکری در بابش خواهد آمد اکثر از این کوره بوده است."

ابن بلخی(نیمه اول قرن ششم هجری) در کتاب «فارسنامه» و در صفحات 164 و 165 در بخش احوال شبانکاره و کُرد پارس می نویسد:" در روزگار باکالیجار برفتند و دارابجرد بدست گرفتند و دولت دیلم بانجام رسیده بود و اصل این قوم دو برادر بودند یکی محمد بن یحیی برادر بزرگتر که دارابجرد بحکم او بود و نمرد بن یحیی پدر مما بود کی ابراهیم مماران پسر اوست."

]ابراهیم مماران در زمان حمله اتابک سلجوقی به دارابگرد حاکم دارابگرد بود.اتابک، مردم شهرمان را که در قلعه رُمبه بودند با فریب و نیرنگ از دم تیغ گذرانید و این قلعه را فتح کرد.[

پاول شواتس نویسنده کتاب «جغرافیای تاریخی فارس» نیز در صفحه 129 مکتوب خود آورده است:" سرزمین شبانکاره که حمدالله قزوینی آن را ذکر می کند شامل قسمت بزرگی از ولایت قدیم دارابگرد می شد که شهر اصلی و مرکزی آن را هم در بر می گرفت."

در پایان لازم به ذکر است که اغلب اساتید تاریخ شهرستان داراب صاحب کتاب دو جلدی «مجمع الانساب»، محمد بن علی بن حسین ابن ابی بکر الشبانکاره ای را اهل ولایت دارابجرد دانسته اند که یکی از دلایل این موضوع به مطلب مندرج در صفحه 7 پیشگفتار این کتاب باز می گردد که در آن آمده است: " در نسخه متعلق به موزه آسیایی سنت پطرزبورگ نام مولف محمد بن علی بن حسین ابن ابی بکر الشبانکاره ای ضبط شده بنابراین ممکن است اهل شبانکاره بوده باشد که ناحیه ای است میان فارس و کرمان و شهر عمده آن دارابجرد است."

***

توضیح:

صحرای رون: محلی در کهکیلویه است.

****.

منابع به ترتیب ذکر شده در متن:

تحریر تاریخ وصاف-آیتی-صفحه232

سخنی چند در باب احوال و اشعار حافظ- جواد مجدزاده صهبا – 1321-صفحه22

تاریخ سلسله سلجوقی: زبده النصره و نخبه العصره-فتح بن علی بنداری-1356-صفحه 140

تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی-اشپولر-صفحات 437 و 438

روضه الصفویه-میرزا بیگ بن حسن جنابدی-به کوشش طباطبایی مجد-1378-صفحه 219

فرهنگ انجمن آرای ناصری- رضا قلی هدایت -صفحه 501

صوره الارض-ابن حُوقل-جعفر شعار-جلد 1-تهران سال 1345-صفحه 268

نزهه القلوب-حمدا...مستوفی-جلد 1-صفحه 182

فارسنامه- ابن بلخی-گای لیسترانج-صفحات 164 و 165

جغرافیای تاریخی فارس-پاول شواتس- صفحه 129

مجمع الانساب- محمد بن علی شبانکاره ای-جلد دوم- پیشگفتار- صفحه


برچسب‌ها: دارابگرد, شبانکاره
[ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ] [ 16:25 ] [ جلیل سلمان ]

داراب آنلاین-یکی از بخش های بسیار جالب توجه این کتاب بخش واسّونک های عروسی است که طرفداران خاص خود را دارد و به عنوان یکی از سنت های قدیمی توسط مردم داراب در مراسم ازدواج اجراء می شود.

جلیل سلمان - با انتشار کتاب " آداب و رسوم داراب"  به همت ستودنی سرکار خانم « اقدس مقدّسی » گوشه ای دیگر از گنجینه های طلایی شهرستان داراب ثبت و ضبط شد و در دسترس همشهریان عزیز دارابی قرار گرفت.

این کتاب شرحی بر ضرب المثل ها، دستور غذاها، شیرینی ها، مراسم ازدواج و برخی مراسم مذهبی دارد که توسط ایشان و در طول سالیان متمادی گردآوری و در این مکتوب به طبع چاپ رسیده است.

یکی از بخش های بسیار جالب توجه این کتاب بخش واسّونک های عروسی است که طرفداران خاص خود را دارد و به عنوان یکی از سنت های قدیمی توسط مردم داراب در مراسم ازدواج اجراء می شود.



واسونک خوانی مطابق مراحل عروسی تقسیم بندی می شود و در هر مرحله شعر مخصوص به خود را دارد. نمونه ای از این تقسیم بندی ها شامل:

رو باز کنان عروس، زمان بستن حجله عروس و داماد، رخت بران، حمام رفتن داماد و البته عروس، منزل عروس، هنگام بردن عروس به خانه داماد، منزل داماد، در حجله و یا باز کردن حجله عروسی و یا به صورت دوطرفه که اقوام عروس می خوانند و اقوام داماد در طول مراسم عروسی جواب می دهند و بالعکس.

 

گل به تختت می زنم، قیچی به رختت می زنم/ سکه آل محّمد در کجای بَختت زنم؟

میل بیار دستش کنیم، سرمه چشای مستش کنیم/ اِذنی از باباش بگیریم چند کُرور مهرش کنیم

کاسه چینی پر شکر بالای سر خونه ی پدر/چه خوشه خونه ی پدر کاشکی نمی رفتم به در

این همه راه اومدیم هیچکه نگفت خوش اومدین/قوم و خویش های عروس خانم همگی خوش اومدین

آی حمومی آی حمومی آب حموم تازه کن/شازده دوماد در حمومه شربتش آماده کن

یک حمومی سیت بسازم چهل ستون، چهل پنجره / شازده دوماد توش بشینه از کلانتر بهتره

حجله بستن حجله بستن حجله سی و سه رنگ / پشت حجله کی خوابیده حمله ور شیر و پلنگ

کاکای دوماد قد بلند و حجله ی داداش ببند / سر دستت زَر بگیرم گل و مُوردش خوب بزن

گل گرونه ای دوماد، گلدون گرونه ای دوماد / قدر خانومت بدون که زن گرونه ای دوماد

عروس خانم عروس خانم تا میتونی ناز بکن/تا گل الماس نیارن روی ماهت باز نکن

سوزنهای بلند و باریک هم قدای عروس ما/شهر داراب رخت برونه تا فسا آواز ما

شهر داراب سبزی کاشتن شهر فسا باقَلَه/ خوش بحال شازده دوماد نامزدش چه عاقله

ای گلم پُشتو بریم گُمپ گُلم پُشتو بریم /جون زلف شازده دوماد ناز نکن پشتو بریم

ننه عروس گریه می کرد من گلم نمی دم به در/ ننه دوماد خنده می کرد:پس چرا دادی شوهر؟

 

تو پا بردار تو پا بگذار تو پا بر روی گل بگذار**برای خاطر دلدار، تو دست از مادرت بردار

شَواش شَواش کِل کِل کلو لو لو...

 

تهیه و مطالعه این کتاب را به همه همشهریان عزیز دارابی توصیه می نماییم.

***

منبع: آداب و رسوم داراب، مقدسی اقدس، انتشارات زبانکده کلام، 1393

ویرایش: سید عبدالعلی پدرام


برچسب‌ها: داراب, واسونک, عروسی
[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 11:51 ] [ جلیل سلمان ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

" چِنُ وِن " یکی از اصطلاحات مردم داراب و به معنای کنجکاوی بیش از حد و بهم ریختن اسباب و اثاثیه است.البته هدف این وبلاگ کنکاش، تحقیق و جستجو و پژوهش است.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس